تبلیغات
آكادمی آزاد یوگای ایران translate-customization" content="f1a42c14f08f57b3-f270732eb98d1bb0-geb4c69baadfbc784-21""/>

آكادمی آزاد یوگای ایران

آكادمی آزاد یوگای ایران

ادراکات حسی و شهودی

شهود گرایی كه به طبیعت ناگرایی اخلاقی نیز معروف است نظریه اخلاقی است كه در بخش فرا اخلاق به توجیه و معنای مفاهیم و گزاره های اخلاقی می­پردازد. مطابق این دیدگاه اصول اساسی و احكام ارزشی ما شهودی و بدیهی­ اند؛ شهود یعنی فهمیدن و درك كردن چیزی بدون استفاده از تصور با تصدیق دیگر مثلا وقتی می گوئیم كل از جزء‌ خود بزرگتر است این گزاره را بدون نیاز به استدلال و به طور بدیهی درك می كنیم. از این رو آن چه كه شهودی است نیازی نیست تا با استدلالی منطقی یا روانشناختی توجیه شوند و در واقع آن ها خود توجیهند.  باتلر،‌سیجویك،‌مور و راس و برخی دیگر از متفكرین غربی این نظریه را برگزیده­اند. از نظر شهود گرایان تعدادی از اوصاف از ویژگی یگانه و غیر قابل تعریفی برخوردار اند. به بیان دیگر این اوصاف بسیط و تعریف نشدنی اند كه نمی­توان آن ها را تحلیل كرد همانطور كه وصف زردی این گونه است. دست كم باید یكی از این مفاهیم اخلاقی دارای چنین اوصافی باشند تا بتوان آن را پایه و مبنای شناخت سایر مفاهیم اخلاقی قرار داد. به عبارت دیگر از نظر شهود گرایان مفاهیم اخلاقی به دو دسته مفاهیم اصلی و پایه و مفاهیم فرعی تقسیم می­شوند؛ مفاهیم اصلی شهودی، بسیط و تعریف ناشدنی­اند و نیازی به استدلال و توجیه ندارند و مفاهیم فرعی كه غیر شهودی­اند نیز با ارجاع به مفاهیم اصلی تعریف می شوند.  سیجویك وصف «باید» را، مور وصف «خوب» را  و راس هر دو وصف را شهودی می­داند. از نظر آنان این اوصاف بیش از زردی نامفهوم یا ناشناخته نیستند؛ البته زردی كه نوعی رنگ است وصفی طبیعت گرایانه است كه می­توان آن را مشاهده كرد در حالی كه خوبی را نمی­توان بدین گونه دید و وصفی طبیعت ناگرایانه است كه وجود آن را نمی­توان با حواس درك كرد بلكه آن را به نحو شهودی درك می­كنیم. بر اساس این دیدگاه احكام اخلاقی درست یا نادرستند اما نمی­توان آن ها را با مشاهده تجربی یا استدلال های مابعدالطبیعی توجیه كرد و تنها با شهود شناخته می­شوند. دلیل مسئله نیز این است كه اوصاف مزبور بسیط و غیرطبیعی اند. وقتی می گوئیم   خوب است این گزاره می تواند صادق باشد اما نمی توان آن را با تجربه و مشاهده اثبات كرد بلكه وصف خوبی اخلاقی را در آن شخص شهود می كنیم.

 

جورج ادوارد مور که از شهود گرایان بنام است بر این باور است که ما قبل از آنکه بدانیم چه چیزهایی و چه نوع رفتاری خوب یا بد است باید بدانیم « خوب» چیست؟ یعنی علم به تعریف و معنا و مفهوم خوب مقدم بر « چه چیزی خوب است» می باشد. دو ویژگی ای را که وی برای وصف خوبی ذکر می کند، یکی بسیط و تعریف ناپذیر بودن آن است و دیگری مفهومی غیر طبیعی بودن آن. دلیل مور بر غیر قابل تعریف بودن مفهوم « خوب » این است که اگر کسی بگوید « خوب» یعنی « لذت بخش» در این صورت باید قضیه « هرجه لذت بخش است خوب است» یک قضیه تحلیلی  و قضیه « هر چه لذت بخش است خوب نیست» یک قضیه خودمتنافض باشد در حالی که این چنین نیست. مور می گوید هر مفهوم دیگری را هم که بجای لذت بخش برای تعریف خوبی به کار برید همین گونه است و می توان از خوب بودن آن سئوال کرد. به همین دلیل  پرسش از این که آیا لذت بخش بودن خوب است؟ پرسشی منطقی و معقول است در حالی که سئوال از این که « آیا خوب خوب است » سئوال لغوی است. وی سایر مفاهیم وظیفه، الزام و باید را هم بر اساس مفهوم خوب تعریف می کند و مثلا درباره وظیفه می گوید « ویفه را می توان به عملی تعریف کرد که بیش از هر بدیل ممکن دیگری باعث ایجاد خوبی در جهان شود. وی در خصوص احکام و گزاره های اخلاقی نیز همین دیدگاه را دارد و معتقد است که خوبی و بدی امور را می توان شهود کرد. این که چه کاری خوب است نیازی به استدلال ندارد بلکه باید نسبت به آن حضور تام بیابیم و حتی الامکان آن را در ذهن خود از امور دیگر جدا کنیم و صفات متعدد آن را باز شناسیم. آنگاه به سهولت درک خواهیم کرد که آن کار خوب است یا نه

 

بر این نظریه نیز اشكالات زیادی وارد شده است كه یكی از آن ها این است كه راه حلی برای حل اختلافات اخلاقی ارائه نمی دهد؛ اگر شهود ها با هم تعارض داشتند كدام شهود صادق است و برای انتخاب از میان شهود ها به كدام مرجع باید رجوع كرد همچنین بسیاری از فیلسوفان اخلاق نمی پذیرند كه اوصاف اخلاقی تعریف ناشدنی باشند و معتقدند كه نمی توان از این باور دفاع كرد كه چنین مفاهیم و حقایق بدیهی ای در اخلاق وجود داشته باشد شهود گرایان نیز توضیح نداده اند كه چرا دست كم برخی از احكام اخلاقی شهودی و بدیهی هستند؛ هرچند گزاره های بدیهی نیاز به اثبات ندارند اما باید بدیهی و شهودی بودن آن ها را توضیح داد و مثلا وقتی میگوئیم هر پدری فرزندی دارد بدیهی بودن آن به این جهت است كه در تحلیل مفهوم پدر فرزند دار بودن نیز نهفته است و برای فهم آن نیازی به تصدیق دیگری نداریم در حالی كه شهود گرایان چنین توضیحی ارائه نداده­ اند.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب عرفانی ،
  • یوگا

    یوگا سوتره که بوسیله پاتانجالی خردمند نوشته شده شامل 196 سوتره می باشد.در زبان سانسکریت سوتره بمعنای رشته نخ و در فارسی بهتر است واژه جمله را بکار گیریم.وازه دیگری که در این متن به کار برده شده یوگا دارشانا است که بیانگر فلسفه کامل یوگا است و واژه دارشانا از کلمه دریش به معنای دیدن است اما نه دیدن با چشم ظاهر بلکه بصیرت روحی است.سوترههای پاتانجالی به عنوان دقیق ترین و علمی ترین متنی است که تابحال در با ره یوگا نو شته شده که در 4 فصل به شرح زیر تقسیم شده است:
    1.سامادهی پادا :51 سوتره
    2.تمرین های روحی مقدس:55 سوتره
    3.قدرت های مقدس روانی:56 سوتره
    4.وحدت مقدس:34 سوتره 

    و ترجیح می دهیم که سیستم یوگای پاتانجالی را در سیستم بزرگتری بنام راجا یوگا (دانش کنترل ذهن و نظم دهنده آن )تعریف کنیم که شامل روشهای زیر است:

    1.کندالینی یا لایا یوگا
    2.مانترایوگا
    3.دهیانایوگا
    5.پاتانجالی یوگا 

    مراحل 8 گانه پاتانجالی یوگا شامل 5 مرحله نخست بیرونی و 3 مرحله درونی است که خود آگاه را توسعه می دهند:  
       

    1.اصول واجبات
    2.اصول اجتنابات
    3.وضعیتهای فیزیکی
    4.کنترل تنفس
    5.جدائی روح از محسوسات

    و 3 مرحله درونی شامل:

    1.تمرکز
    2.مراقبه(مدیتیشن یا ذن)
    3.فنا    می باشد که به تفصیل هرکدام را توضیح خواهم داد.            
      

    1.یاما(واجبات در یوگا):

    الف:ساتیا یا راستگوئی
    ب:آهیمسا یا بی آزاری
    ج:آستیا یا دزدی نکردن
    د.براهماچاریا یا پرهیز از شهوت یا هوسبازی
    ه.آپاریراها یا عدم تملک یا دلبستگی به امور دنیوی         
            

    2.نیاما(محرمات یا اجتنابات در یوگا):

    الف:نظافت شخصی و پاکی
    ب:قناعت
    ج.ریاضت یا tapasa برای تقویت نیروی اراده
    ه.ایشواراپرانیدهانا:توجه و تسلیم به خداوند متعال

    3.آسانا(وضعیتهای بدنی یوگا)(متاسفانه عوام روی همین قسمت تکیه دارند و یوگا را ورزش می دانند و وقت کلاس را نیز با همین تمرینات بدنی پر می کنند.)

    4.پرانایاما:تمرینات کنترل تنفس به منظور یک سویه شدن و وحدت ذهن.

    5.پراتی هارا(
    جدائی ذهن از محسوسات):مانند سکوت ذهن،مانترا یا ذکر ممتد،خیره شدن به شعله شمع که در مراحل بالاتر سبب قطع احساسهای ذهنی و روانی می شوند.

    6.دهارنا(تمرکز):این مرحله تمرکز ذهن است که یک مرحله قبل از مراقبه است و ذهن روی یک موضوع درونی یا بیرونی ثابت می شود تا بالاخره بر اثر تمرین بر این مرحله کم کم آزارها و فشارهای خارجی از بین می روند و امواج مغز تغئیر می یابد (حکیم پاتانجالی می گوید برای این کار بهتر است یک سمبل روانی که به آن علاقمند باشید در نظر گیرید مثلا یک تصویر و یا فرقی نمی کند که چه باشد اما مهم است که همواره آن را در نظر گیرید و با آن سمبل به وحدت برسید.سمبل روانی باید در پشت چشمان بسته تصور و روی آن تمرکز شود.که نیاز به تمرین زیاد دارد تا شاگرد در آن مستهلک شود و همواره آن را با چشمان بسته در تمرینات متصور باشد.)

    7.دهیانا:بین مرحله دهارنا و دهیانا فاصله کمی وجود دارد که مرحله اوج تمرکز است(که همان هنر مدیتیشن یا ذن معروف است)


    8.سامادهی(فنا یا حالت مافوق):پاتانجالی آن را این گونه توصیف می کند که حالتی است که عقل از کار کردن باز می ایستد و تغئیر و تبدیلات ذهن اعم از درونی و بیرونی به توقف کامل می رسد و تنها چیزی که باقی می ماند هشیاری است که درک نفس را بهمراه دارد یعنی خویشتن خویش را درک خواهید کرد.

    پس می توان طبق (یوگا شورمانی اوپانیشاد     viii 113 ) سه مرحله کلی رسیدن به حالت سامادهی را اینگونه گفت که:

    1.دوازده دوره تمرین پرانایاما به جمع حواس می انجامد.
    2.دوازده دوره جمع حواس که به تمرکز هدایت می شود.
    3.دوازده دوره تمرکز و دوازده دوره مراقبه به سامادهی می انجامد.

    قبل از شروع راجا یوگا مهارت در هاتا یوگا و پرانایاما ضرورت دارد و بدون امادگی در سیستم پاتانجالی هیچ پیشرفتی حاصل نمی گردد.اگر شاگرد با ذهن آشفته شروع به تمرینات پیشرفته کند بجای سود ،اسیب خواهد دید.بعنوان مثال کسی که بخواهد پرهیز از شهوت را خودسرانه و بدون آمادگی قبلی شروع کند برایش امکان پذیر نیست و دچار مشکلات عصبی هم می شود لذا مبتدی باید ابتدا باید به هاتا یوگا،کارما یوگا،بهاکتی یوگا بعنوان پیش زمینه اقدام کند.

    1.بهاکتی یوگا برای انسانهائی با طبع احساسی مناسب 
    است.
    2.جنانا یوگا برای آنانکه دارای قوه درک مستقیم هستند پیشنهاد می گردد.
    3.راجا یوگا برای کسانیکه دارای اراده قوی هستند مناسب است.
    4.کارما یوگا برای انسانهای ذاتا فعال مناسب است.

    بعنوان مثال اصل واجبات و اجتنابات اشاره به کارما یوگا دارد.پاتانجالی با علم کامل و تجربه شخصی اش در یوگا به تمام زوایا اشاره دارد برای مثال در سوتره های 32-39 پایه اغلب تکنیک های تمرکز را توصیف می کند مانند هنروانهادگی(یوگانیدرا)،سکوت ذهن(آنتارمونا) و ذکر ممتد(مانترا یوگا) در سوتره های 27-29 نشان داده شده اند.

    تنفس عمیق می تواند برای آرامش ذهن مورد استفاده قرار گیرد که در سوتره های 35-36-توصیه شده که شخص باید بر حواس 5 گانه ادراکی تمرکز کند.در سوترای 12:2 فشارهای ذهنی که عامل افسردگی است مولود عدم اعتماد بنفس،وابستگی ها،تنفر و ترس از مرگ می باشند.جذب در لذات دنیوی را می توان دلبستگی معرفی کرد که در سوتره 8 و2:7 توصیف شده و ترس از مرگ که در همه افراد تا درجاتی وجود دارد در سوتره 2:1 توصیف گشته اند.


    درتائید گفته هایم اول خواستم کلیه سوتراهای پاتانجالی را یک به یک بنویسم اما بنظرم رسید که ارائه تمرینات کاربردی و واقعی بسی کاربردی تر بنظر می رسد و هموطنان عزیز می توانند از آن استفاده ببرند و واقعیت را نیز در خود تمرین کشف و احساس کنند و در صورت نتیجه نگرفتن نیز می توانند تماس بگیرند و علت را جویا شوند.از آنجا که همه اساتید آسانا را تدریس می کنند کمی پا فرا گذاشته و به تمرینات مراحل پیشرفته فکری قدم می گذارم و در همین نقطه است که اشکالات بروز می کنند:

    1.پرانایاما:بطور ساده پرانا به معنای انرژی حیاتی و یاما به معنای کنترل، پس پرانایاما یعنی کنترل تنفس است و هرکس بتواند تنفس خودرا کنترل کند می تواند ذهن خود را کنترل کند.

    سیمای 4 گانه تنفس:
    1.دم(پوراکا) 2.بازدم(ریچاکا)3.حبس دم  در ریه(آنتارکومباهاکا)4.تخلیه ریه و عدم دم مجدد(بهیر کومباهاکا) و مهمترین بخش بعد از مهارت در پرانایاما حبس دم است که به تفصیل ذکر خواهد شد.

    انواع تنفس:شکمی،سینه ای،ترقوه ای،یوگی(ترکیب 3 تنفس)،تنفس خنک کننده،تنفس با صدای هیس،براماری پرانایاما،تنفس یوجائی،بهاستریکا پرانایاما،کاپلابهاتی،مورچا پرانایاما.

    2.باندا:به معنای قفل یا انقباض است که تمرینات فیزیکی هستند اما روی تکامل تدریجی بدن پرانیک و پراناها بمنظور بیداری نادی شودانا(انرژی روحی)است.معمولا باندا با پرانایاما تمرین میشود.وشامل موارد زیر است:
    1.قفل چانه2.قفل عجان3.انقباض شکم ایستاده/نشسته4.انجام3.قفل باهم.

    3.مودرا:مودرا بمعنای جریان انرژی تجربه میشود و هدف از این تجربه درک حلقه اتصال نیروی پرانای سازنده هویت شخصی در ارتباط با هستی و انرزی کیهانی است.مودراها حصاری ایجاد می کنند که بجای فرار پرانا از بدن،انرزی دوباره به بدن برگشت داده شود و برای بیداری کندالینی مودراها روش مهمی هستند.

    5 گروه مودرا:
    الف.هاستا:شامل زیرگروه:گیانا،چین،یونی،بهیراوا،هیریدیا

    ب.مایا:
    زیرگروه:شامباهاوی،ناسیکاگرادریشتی،کچاری،کاکی،
    بهوجانگینی،آکاشی،شانموکی،یون مانی
    ج.کایا:شامل زیر گروه:پرانا،وی پارتیاکارانی،یوگا،پاشینی،ماندوکی،تاداکی
    د.قفلها:شامل زیر گروه:ماها،ماهابهدا،ماهاودا
    ه.آدهارا:شامل زیر گروه:آشوینی،واجرولی/ساهاجرولی

    چاکراها در یوگا:مراکز بیشماری از از چاکراها (مراکز روانی)شناخته شه که تنها تعدادی از آنها برای تمرین کننده یوگا اهمیت فراوان دارند که به اختصار در مورد آنها ذکر می کنیم:
    1.چاکرای مولاداهارا:که در ناحیه عجان قرار گرفته و ریشه تمام مراکز روانی است و بنام (کندالینی شاکتی)نیز گفته می شود.
    2.چاکرای سوادهیستانا:که مرکز آن در دنبالچه و قرینه ان در جلوی بدن در استخوان عانه قرار دارد
    3.چاکرای مانی پورا:که در جلوی بدن در محل ناف و قرینه ان نیز در ستون فقرات(سوشومنا)در همان محل قرار دارد.
    4.چاکرای آناهاتا:که محل آن در ناحیه قلب و قرینه اش در همان ناحیه بین کتف ها قرار دارند
    5.چاکرای ویشودهی:که درناحیه گلو متصور است 
    6.آجنا چاکرا:که همان چشم بصیرت یا به چشم سوم نیز معروف است که بین دو ابرو و قرینه اش در همان ناحیه در پشت سر متصور است.
    7.چاکرای ساهاسرارا:که در بالاترین قسمت سر قرار دارد

    چید آکاش:این کلمه از نظر لغوی بمعنای فضا است و (به فضای مقابل چشمان بسته) یا فضای بین چاکراهای ویشودهی،آجنا،ساهاسرارا اطلاق می شود.
     
    وضعیتهای نشستن قبل از تمرکز و به مراقیه رسیدن در یوگا: 
     
    1.سوخ آسانا ( چهار زانوی راحت )
    2.آرداپادما آسانا(نیم نیلوفر) 
    3.پادما آسانا(نیلوفر کامل) 
    4.سیدها آسانا(برای مردان به جهت تسلط بر نیروی جنسی و خوب است و سیدهی اشاره به قدرت روحی با کیفیت توسعه تدریجی دارد ) 
    5.سیدها یونی آسانا(کلیه خواص بالا را برای بانوان دارد و وضعیت مراقبه بانوان است)
    تمرینات سری پراتی هارا :
    الف.آنتارمونا(سکوت ذهن)
    تمرین استاندارد:1.در یکی از وضعیتهای یوگا که در آسانا برای شما توضیح داده اند بنشینید.
    2.با چشمان بسته  صداهای بیرونی را احساس کنید.(5 دقیقه بعدا افزایش می یابد.)
    3.حواس را به ناحیه پشت چشمان بسته (چیداکاش)بیاورید،افکار مانند فیلم سینمائی برای خود در حرکتند که شما نباید آنها را 1.متوقف کنید2.تفسیر کنید و فقط آنهارا مشاهده کنید.
    (10 دقیقه بعدا افزایش می یابد.)
    3.حالا در این مرحله تنها افکاری را که میل دارید به اراده خود در فکر ظاهر کنید سپس آنها را با اراده خود و ذهنی به بیرون پرتاب کنید.(10 دقیقه بعدا افزایش می یابد.)
    4.دوباره بگذارید افکار مانند فیلم سینمائی از جلوی چشمان شما حرکت کنند،اما در این مرحله باید هر فکر را مدتی کوتاه تماشا و سپس بلادرنگ قطع کنید و اختیار قطع هر فکر را بدست گیرید.(10 دقیقه بعدا افزایش می یابد.)
    5.حالا وجود خودتان را احساس کنید و آهسته از این حالت خارج شده وچشمان خود را باز کنید.

    ب.جاپا یوگا(یوگای ذکر،سومرو یوگا):
    روش تمرین
    1.ذاکر ذکر(مانترا) را با صدای بلند ادا می کند
    2.ذاکر ذکر
    (مانترا) را زیر لب ادا می کند
    3.ذاکر ذکر
    (مانترا) را ذهنی ادا می کند
    4.خود ذکر
    (مانترا) را می نویسند

    مانترا(ذکر):ذکر را از اسمائ الهی انتخاب کنید،برای خود تسبیح(مالا)خریداری کنید،چهار زانو و وانهاده براحتی بنشینید و با چشمان بسته ذکر مورد علاقه خودرا تکرار کنید تا با تکرار ذکر روی ذکر تمرکز پیداکنید و همواره از همان ذکر استفاده کنید تا بتوانید با ان یکی شوید و در زمان پریشانی فکری بر سرعت ذکر خود بیفزائید تا به آرامش و تمرکز و اعتماد به نفس برسید.

      

    توجه:این روش یکی از روش های قوی و خوب برای رسیدن به مراقبه و مدیتیشن است و بهمین خاطر افرادی سودجو و منحرف از این راه کسب درآمد میکنند و به افراد ذکر می فروشند.مواظب این افراد سود جو باشید و برای این جهت یکی از اسما الهی و جلاله که به آن ارادت دارید یا کلمه جلاله خود الله کفایت می کند 

    ج.اجاپا جاپا(ذکر ممتد) .

     

    د.یوگانیدرا. 

     

    تمرینات سری دهارنا و دهیانا:  

     

    تمرینات توسعه تمرکز:
    1.تراتاکا:به خیره شدن مستتقیم با چشمان بازاطلاق می شود که  تمرکز (با موضوع بیرونی )مانند شمع یا .... ،یک موضوع خارج از بدن است اما یکبار باید انتخاب شود و دیگر عوض نشود تا مراقبه کننده با آن به وحدت ذهن و فکر برسد و یکی شود.

    2.آنتار تراتاکا:به تمرکز(با موضوع درونی)اطلاق می شود که موضوع آن را هر چیز مانند سمبلهای مقدس مذهبی یا هر چیز مورد علاقه شما می تواند باشد اما یکبار باید انتخاب شود و دیگر عوض نشود تا مراقبه کننده با آن به وحدت ذهن و فکر برسد و یکی شود.






  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب عرفانی ،
  • ریاضت


    ریاضت در لغت چند معنا دارد كه عبارتند از:

     

    1. تحمل رنج و تعب براى تهذیب نفس و تربیت خود یا دیگرى.

    2.تمرین و ممارست.

    3. كوشش و سعى.

    4.گوشه‏نشینى توأم با عبادت و خوددارى نفس. ریاضت در اصطلاح نیز به معناى تحمل رنج و مشقت و از نظر جسمانى، خود را در محدودیت قرار دادن و در قبال آن به توانمندى‏هاى روحى رسیدن است.

     

    انواع ریاضت‏

     

    از یك نظر مى‏توان ریاضت را به دو نوع تقسیم كرد:

     

    1.ریاضت به صورت مطلق؛ قطع نظر از آموزه‏هاى دینى.

    2.ریاضت در قالب آموزه‏هاى دینى و براساس معیارهاى شرعى.

     

    فرق‏هاى این دو عبارتند از:

     

    1.ریاضت به معناى مطلق، عبارت است از این كه انسان از هر راه ممكن، جسم خود را به مشقّت بیندازد تا مهارت‏ها و توانمندى‏هایى را در بعد روحى به دست آورد؛ قطع نظر از این كه آیا چنین عملى از نظر احكام شرعى و مبانى دینى صحیح است یا نه. از این رو، مرتاضانى كه بدون در نظر گرفتن شریعت الهى، ریاضت مى‏كشند، براى رسیدن به هدف خود، هر عملى را انجام مى‏دهند؛ زیرا آنان بر این باورند كه فلان عمل، موجب تقویت روح یا اراده‏شان مى‏شود؛ اما در ریاضت‏هاى دینى (مانند روزه)، هرگز فرد از چارچوب شریعت خارج نمى‏شود و هر قدرت و نیرویى براى او مطلوب نیست.

    او، براساس احكام الهى، روزه مى‏گیرد؛ زیرا احكام دینى، براى این است كه انسان را در حوزه عبودیت خدا قرار دهد و او را به مقام قرب الهى برساند؛ پس نتیجه و اثر ریاضت‏هاى شرعى و غیرشرعى، كاملاً با هم متفاوت است.

     

    2. فرق دیگر ریاضت دینى با ریاضت غیردینى، این است كه دین، به انسان اجازه ضرر زدن به خود یا به دیگرى را نمى‏دهد و اعمال او همواره باید فایده عقلایى داشته باشد؛ براى مثال، روزه، عمل واجبى است كه افراد مكلّف، باید آن را بگیرند؛ اما همین روزه، اگر در جایى موجب آسیب شدید جسمانى یا بیمارى و یا تشدید آن گردد، حكم آن لغو مى‏شود و چنین فردى، نباید روزه بگیرد؛ در حالى كه مرتاض، ممكن است عملى را به این جهت انجام دهد كه موجب تقویت اراده شود و كارى ندارد به این كه این عمل ممكن است براى او ضرر داشته باشد یا نه و به عبارت دیگر، بر اساس قاعده كلى «لاضرر و لا ضرار فى الاسلام»، ضرر رساندن و ضرر دیدن، در اسلام و احكام آن، قرار داده نشده است. همچنین در قرآن آمده است:

     

    خداوند براى هیچ كس بیشتر از توانایى‏اش تكلیف نمى‏كند».

    1. مرتاض، این قواعد و اصول را نه تنها مد نظر ندارد، بلكه ممكن است برخلاف آنها عمل كند؛ به این جهت كه مى‏خواهد با ریاضت، ابعاد روحى و روانى خود را تقویت كند. از همین رو، بسیارى از احكام، ممكن است در مورد عده‏اى، تغییر كند یا آن تكلیف از دوش آنان برداشته شود؛ براى مثال، اگر كسى بیمار است و روزه گرفتن براى او ضرر دارد یا درمان او را به تأخیر مى‏اندازد و نیز افرادى كه مسافر هستند، نباید روزه بگیرند.

     

    2. تفاوت دیگر، مربوط به انگیزه و هدفى است كه مرتاض دنبال مى‏كند. اگر از مرتاض سؤال شود كه انگیزه و هدف تو از این عمل چیست، ممكن است بگوید: براى تقویت روح یا به جهت تقویت اراده و یا به دلیل این كه بتوانم توانایى به دست آورم؛ اما نخستین شرط روزه، این است كه روزه‏دار، باید نیت و قصد «قربت» كند؛ «انما الاعمال بالنیات؛ عمل‏ها تنها با نیت، صحیح است».

     

    3.روزه‏دار نیز ممكن است انگیزه‏اش دست‏یابى به بهشت و نعمت‏هاى بهشتى باشد؛ اما باید قصد «قربة الى الله» كند. او مى‏خواهد در قالب بندگى، رضایت خدا را به دست آورد و به دنبال آن، از نعمت‏هاى مادى و معنوى نیز بهره بگیرد؛ پس در ریاضت‏هاى الهى، قصد و انگیزه، الهى است؛ ولى معلوم نیست مرتاض چنین هدفى را دنبال كند.

     

    4. یكى دیگر از تفاوت‏هایى كه بین ریاضت‏هاى غیردینى و ریاضت‏هاى دینى وجود دارد، به كارگیرى محصولات و نتایج ریاضت است. یك انسان مؤمن - كه در قالب عمل به احكام الهى به كمالاتى دست مى‏یابد - هرگز حاضر نیست از این كمالى كه به دست آورده، سوء استفاده كند و در راه حرام، آن را به كار گیرد؛ اما مرتاض ممكن است بر اثر ریاضت، توانمندى‏هایى به دست آورد و در راه غیرصحیح و غیرمشروع از آنها استفاده كند.

     

    حال ممكن است سؤال شود كه آیا مى‏شود انسانى از طریق ریاضت‏هاى غیر دینى، به جایى برسد؟ جواب آرى است؛ زیرا ریاضت و نتایج آن، تحت نظام علّى و معلولى قرار دارد؛ یعنى اگر علت (به مشقّت انداختن جسم)، ایجاد شد، معلول (تقویت روح در بعدى از ابعاد) نیز حاصل مى‏شود. این علّت و معلول، ممكن است در قالب یك نظام ارزشى و الهى شكل بگیرد و ممكن است خارج از این نظام باشد؛ درست مثل یك چاقوى تیز كه مى‏توانیم در راه صحیح و یا غلط از آن بهره‏بردارى كنیم و ممكن است این چاقو از طریق صحیح تیز شده باشد و یا از راه غصبى. بنابراین، تقویت روح، چیزى شبیه تیز كردن چاقو است. بنابراین، در سایه ریاضت‏هاى دینى، علاوه بر این كه نفس انسان قدرتمند مى‏شود و او به كمالاتى مى‏رسد، به سعادت واقعى و جاودان نیز دست مى‏یابد و این، امرى است كه با ریاضت‏هاى غیردینى حاصل نمى‏شود.

     

    سعی کنید پا را از حد و مرزی که شرع مقدس مقرر کرده فراتر نگذارید و دنبال ریاضات غیر شرعی مانند هیپنوتیزم و کارهای دیگری که بیشتر از هند وچین ومانند ان سرچشمه گرفته و بسیاری از انها از نظر اسلام حرام است نروید بهترین راه برای تزکیه روح انجام واجبات به طور کامل و دقیق وترک محرمات است اگر این نسخه را کاملا عمل کردید به اندازه ای که توان جسمی اجازه می دهد مستحبات مخصوصا نماز شب و راز نیاز با خدا در خلوت را در حد امکان ترک نکنید در صورتی که روزه واجب بدهکار نیستید روزه مستحبی بالاخص روزه اول وسط و اخر هر ماه را ترک نکنید این راهی است که از روایات استفاده می شود و توصیه اساتید بزرگ اخلاق و عرفان مانند مرحوم ایت الله بهجت ره نیز به شاگردانشان همین بود و خودشان نیز همین طریق را طی کردند و به ان مقامات رسیدند گفتنی است همان گونه که در روایات ما توصیه اکید شده هرگز خود را در عبادت خسته نکنید و روزه و سایر عبادات مستحبی را تا انجا که روح وجسمتان کشش دارد انجام دهید و هر وقت احساس خستگی کردید به همان واجبات قناعت نمایید زیرا اگر روح انسان حالت زدگی پیدا کرد یک وقت کار بجایی می رسد که واجبات را هم ترک می کنید



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب عرفانی ،
  • آیکیدو

    آی‌کی‌دو (به ژاپنی合気道 Aikidō) یک هنر رزمی ژاپنی است. بنیان گذار این هنر رزمی، موریهه اوشیبا نام دارد که در ۱۴ دسامبر سال ۱۸۸۳ به دنیا آمد، و اغلب به او لقب استاد بزرگ (به ژاپنیO'Sensei グレートティーチャー) را دادند. به صورت فیزیکی آیکیدو هنری است که شامل برخی از گرفتن‌ها در محل اتصال مفصل‌ها است که از جوجیتسو مشتق شده و همچنین برخی دیگر از تکنیک‌ها و گرفتن‌های دیگر که از کنجیتسو ناشی شده‌است. تمکرز ورزش آی‌کی‌دو در مشت و لگدزدن به حریف نیست، بلکه با استفاده از انرژی خود برای بدست آوردن کنترل آن‌ها یا دور کردن آن‌ها از خود است. آی‌کی‌دو یک هنر ایستا نیست، بلکه تاکید فراوانی بر حرکات و جنبش‌های داینامیک دارد.

     


    کلمه آی‌کی‌دو  از سه حرف کانجی تشکیل شده است:

    • Ai به معنای به هم پیوستن، هماهنگی
    • Ki به معنای روح، نیروی درونی، انرژی طبیعی بدن
    • do به معنای راه و روش

    حرکات پایه در آی‌کی‌دو حرکات طبیعی هستند و بیش‌تر حملات در این سبک به صورت ذاتی و با الهام از ذات طبیعت انجام می‌شوند. یک آی‌کی‌دو کار، بدون تلاش برای حمله یا تهاجم تنها می‌کوشد تا خود را با شرایط هماهنگ کرده و در برابر حملات احتمالی حریفان، از خود دفاع نماید. آنگاه در صورت لزوم از ضربات مشت یا لگد خود نیز استفاده می‌نماید. یک آی‌کی‌دو کای واقعی بهتر می‌داند که قدرت خود را بدون ضربه زدن به دیگران و یا تحقیر آنان حفظ نماید.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب ورزش رزمی ،
  • وینگ‌ چون


    وینگ‌ چون (به چینی: 永春) که معنای تحت اللفظی آن «مناجات بهاری» یا «بهار جاودانه» است)، یکی از محبوبترین سبک‌های هنرهای رزمی چینی است. مطابق روایت‌هایی که درباره ریشه اصلی این سبک نقل می‌شود، یکی از راهبه‌های معبد شائولین به نام نگ مویی نقشی کلیدی در طراحی این سبک و آموزش آن به زنی  به نام وینگ چون (به معنی بهار زیبا) داشته‌است و به همین جهت به هنر نگ مویی نیز معروف است در ایران نیز برای برای جداسازی این سیستم از سیستم‌های مشابه به جای خواندن واژه Wing Tsun به صورت وینگ تسون از اصطلاح وینگ چون دبلیو تی (WT) استتفاده می‌کنند. این نحوه نگارش تنها برای متمایزسازی نحوه مدرن آموزش در سیستم وینگ چون با سیستم‌های با نام مشابه سبک انتخاب شده‌است. WingTsun Kung Fu یا Wing Tsun (که بطور مختصر WT نیز نوشته می‌شود) یکی از شاخه‌های وینگ چون  است که توسط استاد بزرگ لئونگ تینگ گسترش داده شده‌است. مهم‌ترین هدف وینگ چون واقع گرایی در سیستم دفاع شخصی می‌باشد. وینگ‌ چون به جای تاکید بر تکنیکهای مبارزه بر روی اصول انرژی و مبارزه تکیه می‌کند. ایده اصلی این است که، تحت فشار و استرس مبارزه، غیر ممکن است که از طریق بینایی جهت دقیق و سرعت یک حمله را تشخیص داده و تصمیمی هوشمندانه با استفاده از روشی موثر در مفابل حمله حریف گرفت. این تصمیم باید در زمانی کوتاه و قبل از فرود آمدن حمله حریف گرفته شود. ترجیحاًَ شخص باید بلافاصله حمله‌ای را مستقیماً و محتاطانه طراحی کند. این واکنش‌های غیرارادی است که تعیین می‌کند در صورتیکه حمله حریف در ادامه خطرساز شود، واکنش چگونه باشد. چی سائو یا «دستان چسبان» به هنرجو یاد می‌دهد که چگونه به طور غیر ارادی در برابر سرعت، نیرو و جهت یک حمله بر مبنای حس لامسه (حسی که مغز بسیار سریع تر از حس بینایی آن را پردازش می‌کند) واکنش نشان دهد. Wing Tsun (که همان وینگ چون خوانده می‌شود) نوع خاصی از طرز نگارش عبارت چینی 咏春 (که به معنای تحت اللفظی «مناجات بهاری» است، اما «بهار جاودانه» نیز خوانده می‌شود) است که بطور عادی wing chun نوشته می‌شود. این شیوه نگارش توسط بنیانگذار این شاخه از وینگ چون یعنی استاد بزرگ لئونگ تینگ به منظور متمایزسازی این شاخه از دیگر شاخه‌ها تعیین شده‌است. WingTsun (بدون فاصله بین دو واژه) به عنوان مارک تجاری انجمن بین‌المللی وینگ چون (IWTA) به ثبت رسیده‌است. اصول هشت گانه وینگ چون سنگ بنای یک سیستم دفاع شخصی تهاجمی را تشکیل می‌دهد که به فرد اجازه تطبیق با اندازه، قدرت و سبک مبارزه‌ای حریف را می‌دهد.بنیانگذار وینگ چون در ایران دای شی به چینی یا دای سیفو به زبانهای دیگر به معنای استاد اساتید  فیروز قهرمانی است.

     
    اصول انرژی 
     
     
    ۱-برو جلو: فوراً به منظور تماس با اندام حریف به جلو پیشروی کن(به منظور بکار افتادن رفلکس‌هایی که در چی سائو آموزش دیده می‌شود) یا حتی فرای آن برای اول ضربه زدن به حریف. این انفعال غیرمنتظره ابتدایی حریف را اغلب متعجب می‌کند و مبارزه را به فاصله نزدیک تبدیل می‌کند جاییکه عکس العمل‌های حسی بر عکس العمل‌های بینایی حکمفرمایی می‌کند و صد البته جاییکه وینگ چون کار حرفه‌ای احتمالاً در آن منطقه بر حریفش برتری دارد.  

     
     
    ۲ -به حریفت بچسب: اگر در ابتدا نتوانستی به حریفت ضربه‌ای واردکنی و او را از کار بیندازی. به جای تماس برقرار کردن با بدن حریف (غیر از سر و گلو) سعی کن به او بچسبی. غالباً اواین عضوی که با آن تماس پیدا می‌کنید دست حریف می‌باشد حالا که با دست حریف تماس پیدا کرده‌اید او چگونه می‌تواند بدون اطلاع شما حمله‌ای را با دستش اجرا کند  
     
     
    ۳-در برابر نیروی بزرگ‌تر تسلیم شو: از آنجا که هیچکس نمی‌تواند مطمئن باشد که از هر حریفی که در پیش رو دارد قوی تر است، شخصی باید به شیوه‌ای آموزش ببیند که حتی در برابر حریف قوی تر پیروز باشد. چی سائو مانند یک معلم حرفه‌ای یاد می‌دهد که چگونه در برابر حمله حریف واکنش‌های لازم را نشان دهید. وقتی که حقیقتاً حمله حریف از شما قدرتمندتر است، آموخته‌های شما در چی سائو به بدن شما می‌گوید که از مسیر حمله حریف کنار بروید و زاویه دیگری را برای حمله پیدا کنید.  
     
    ۴- حریفت را تعقیب کن: متعاقب اصل اول در صورتیکه حریف عقب نشینی کرد، واکنش فوری یک وینگ چون کار ادامه به حرکت رو به جلویش است، نه اینکه به حریفش اجازه دهد تا خودش را پیدا کرده و فرصتی هر چند اندک برای تجدید نظر در استراتژی حمله اش پید کند. بسیاری از سبک‌ها که تکیه بر سرنخ‌های بصری دارند ترجیح می‌دهند که یک گام به عقب بگذارند، اندکی صبر کنند و حمله‌های بعدی را طرح ریزی کنند که معمولاً می‌توان به این نکته در مبارزات ورزشی و تورنُمنتی پی برد.
     
     
     
     
    ۵-از نیروهای خودی رها شو: کاملاً ضروری است که فرد به منظور حرکت انرژیک و واکنش به موقع در برابر حمله حریف ریلکس باشد.وقتیکه عصبی هستید، نیروهای خودی مثل یک ترمز عمل می‌کنند.پس در ابتدا باید از قید نیروهای خودی خلاص شوید تا بتوانید با چالاکی حرکت کنید.
    ۶-از نیروهای حریفت رها شو: این اصل شبیه به اصل سوم مبارزه‌است. وقتی حریف می‌خواهد از قدرتش برای پایان دادن به مبارزه استفاده کند، تقلا برای مقاومت کردن در برابر قدرت حریف واکنش مناسبی نیست بلکه واکنش مناسب، خنثی کردن نیروی حریف با دور کردن نیروی حریف از بدن یا دور کردن بدن از آن می‌باشد.
    ۷-از نیروی حریف بر ضد خودش استفاده کن: از نیرویی که حریف به شما تقدیم می‌کند، بهره بگیرید. اکر حریف شما را به طرف خودش می‌کشد از آن نیرو به عنوان قسمتی از حمله تان استفاده کنید. یا اگر حریف شما را به سمت چپ هل داد مثل یک در چرخان عمل کنید و از آن نیرو در حمله‌ای با دست راست استفاده کنید.  
     
     
    ۸-نیروهای خودی را اضافه کنید: علاوه بر قرض گرفتن نیروی حریف، می‌توانید نیروی خودتان را به آن اضافه کنید. همان قدر که عکس العمل‌ها در یک دفاع شخصی بیانگر پیشرفت هستند، اصول قدرتی نیز باعث پیشرفت هر چه بیشتر هستند به طوریکه یک هنرجوی وینگ چون طی سالیان تمرین همه آنها را مد نظر دارد. اولاً: تمرین فرم و تعداد زیاد مشت برای یادگیری ریلکسیشن در مبارزه (به منظور ضدحمله بر مبنای حس لامسه) و زدن مشت بدون تنش. ثانیاً ساعت‌های بیشمار تمرین چی سائو به منظور افزایش توانایی در رها کردن نیروی خودی و قرض گرفتن نیروی حریف و در آخر تمرینات قدرتی خاص WT برای افزایش هر چه بیشتر قدرت مشت و ضربات. متد آموزشی وینگ چون بر مبنای توسعه رفلکس‌ها یا همان عکس العمل‌های بدن است. روش‌های آموزش در غالب‌های متنوعی دسته بندی می‌شوند که تعدادی از آنها پس از گذراندن دوره هنرجویی و اخذ درجه استادی یاد گرفته می‌شود.
     

    چی سائو
      

     
    چی سائو (黐手) یا «دستان چسبان» یک اصل و همچنین تمرینی است که به منظور توسعهٔ رفلکس‌های خودکار و یا عکس العمل‌های غیر ارادی در مبارزه استفاده می‌شود. این شکل منحصر بفرد از تمرین مستقیماً با اصول وینگ چون در ارتباط است و در منطقه‌ای انجام می‌شود که مبارز با حریفش در تماس است. با برقراری تماس، بدن مبارزه نسبت به تمامی حرکات حریف حساس می‌شود. چی سائو در ادامه با تمرینات لات سائو تکمیل می‌شود.
     
    لات سائو
     
    لات سائو یا تمرین «دستان غلتان»، در منطقه ایست که دو هنر جو تماس شان را با یکدیگر حفظ می‌کنند در حالیکه تکنیک‌های مختلف را اجرا می‌کنند. به‌وسیله این تمرین دو هنرجو تغییرات در مکانیک، فشار و شدت حرکت بدن حریف را احساس می‌کنند. افزایش میزان حساسیت که توسط این تمرین بدست می‌آید، یه هنرجو کمک می‌کند تا به طور غیر ارادی و بدون فکر کردن، حمله و ضد حمله اش را علیه حریف با دقت، سرعت و تکنیک مناسب اجرا کند. این فرآیند می‌تواند نوعی حافظه ماهیچه‌ای نامیده شود. بواسطه لات سائو یک مبارز وینگ چون می‌تواند چگونگی حرکات حریف را بدون نگرانی از آسیب دیدن خودش و حریفش بررسی کند.به همین علت است که لات سائو یکی از قسمت‌های کلیدی در آموزش وینگ چون است. لات سائو تمرینی برای میزان حساسیت به منظور کسب واکنش‌ها ی خاص غیر ارادی در چی سائو است. اگرچه یک فرد عادی ممکن است به این تمرین مثل یک نوع مبارزه بنگرد، اما یک هنر جوی وینگ چون به هیچ عنوان نگرش مبارزه‌ای نسبت به این تمرین ندارد، بلکه آن را به عنوان نوعی تمرین هدفمند جهت افزایش واکنش پذیری در مبارزه در نظر می‌گیرد. فرم‌های مقدماتی وینگ چون در بستهٔ آموزشی دوره شاگردی قرار دارد، کاربرد و تکنیک‌های بیشتر در فرم‌های بعدی آموزش داده می‌شوند. در متد وینگ چون هدف هر دوره، آموزش در حد نیاز هنرجو می‌باشد، از این حیث که در هر دوره، آموزش بر مبنای آن چیزی است که از قبل هنرجو آموخته‌است. بدین ترتیب فرد به سرعت درک بیشتری نسبت به داشته‌های قبلی و جدیدش پیدا می‌کند.ممکن است هنرجو در ابتدا قسمت‌های مقدماتی راوقتی که آموزش می‌بیند، بطور کامل درک نکند (اگرچه با توضیحات مربی با توجه به درجه اش درک محدودی نسبت به آنها پیدا می‌کند)، به هر حال آموزش‌های اولیه به عنوان شالودهٔ اصلی در درجات بالاتر محسوب می‌شود.
     
    سیو نیم تائو
     
    سیو نیم تائو یا «فرم ایده‌های کوچک» شامل فرم پا به همراه حرکات سنتی دست می‌باشد.
     
     
    چام کیو و موک یانگ جونگ، وسیله تمرین مقدماتی و پیشرفته(آدمک چوبی) چی سائو فرم‌های گوناگونی دارد که قسمتی ار آنها تنها وقتی آموزش داده می‌شود که فرد به یک مربی باصلاحیت تبدیل شده باشد. در زیر جزئیات بیشتری در مورد فرم‌های پیشرفته وینگ چون می‌خوانید:
     
    بیو جی
     
    بیو جی (به معنای «انگشتان پیشرو») کاربرد تکنیک‌های دست(منظور از دست در اینجا، کف دست می‌باشد) باز را در بر می‌گیرد.(در مقابل تکنیک‌های دست بسته(همان مشت))یه همین خاطر است که این اسم بر آن نهاده شده‌است.
     
    آدمک چوبی موک یان جونگ  به معنای «ستون چوبی که به عنوان یک آدمک استفاده می‌شود» می‌باشد، در واقع جای یک حریف فرضی تمرینی را می‌گیرد. اگرچه آدمک چوبی را نمی‌توان به عنوان یک حریف هوشمند در نظر گرفت اما می‌تواند نماینده نیرو و انرژی حریف باشد. یکی از ویژگی‌های وینگ چون سیستم آموزش سازمان یافته اش می‌باشد. در حالیکه بسیاری از سبک‌های رزمی با روش غیر یکنواختی آموزش می‌دهند، ساختار سیستم مانند دوره‌های تحصیلی در مدارس است. بگونه‌ای که هر سطح روی سطح قبلی بنا می‌شود. بر خلاف مدل آموزش سنتی استاد-شاگردی که یک شاگرد سالها یا حتی تا اخر عمر به دنبال استادش بود، متد آموزشی IWTA به همه هنرجویان تضمین می‌دهد که در هر درجه تحصیلات کامل را دریافت کند. یک فرد پر مشغله که در هفته تنها دو بار فرصت ورزش کردن دارد، هرگز ایده‌های مهمی که همکلاسی‌های تمام وقت، که ظاهراً همیشه در کلاس هستند (که یک امتیاز ناعادلانه‌است)، دریافت می‌کنند را از دست نمی‌دهد.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب ورزش رزمی ،
  • تخیل


    تخیل نیرویی است که اندیشه را به ترتیبی تازه و متفاوت گردهم می آورد. تخیل یعنی توانایی آفرینش آرزو، هدف یا تصویری در ذهن، در تخیل هدفمند و ارادی از این توانایی برای تجلی و تحقق اهداف یا آرزو ها استفاده می شود. شما بر این خواسته و تصویر تمرکز می کنید و انرژی می دهید تا به صورت عینی در عالم مادی محقق شود. روش تفکر کنونی شما فقط یک عادت است که می تواند تغییر کند
    تخیل و تصویر ذهنی کلید ذهن شهودی هستند. استفاده از تجسم خلاق شنا کردن در مسیر آب است یعنی بدون تلاش و تقلا، به اعتقاد روانشناسان بزرگ تخیل بزرگترین نیروی ذهن است. دانشمندان علوم ذهنی می گویند انسان می تواند آنچه را در تخیل خود تصور میکند بیافریند. آدمی همان می شود که در خیال خود تصویر می کند. تخیل نیرومندتر از اراده است و اگر نبردی بین این دو رخ دهد تخیل پیروز میدان خواهد بود.
    برتری شما در این است که کشف کنید چگونه نظام باورهای خود را تحت تاثیر قرار دهید. برای این منظور یکی از موثرترین راهها تصویر سازی ذهنی است. تجسم و تخیل مثبت و هدفمند تمرینی برای استفاده از توانمندی ها و انرژی های ذهنی میباشد. برای رسیدن آسانتر به اهداف و ایجاد تحول در خود، تقویت اراده، افزایش تمرکز و تقویت حافظه. تخیل هدفمند و مثبت ابزاری قدرتمند در دست شما است. با سخاوت کائنات خلاقیت نامحدود در هر لحظه از زندگی شما جریان دارد. اگر آنچه را می خواهید واضح و شفاف به ذهن خلاق خود بدهید، خواستهایتان به سراغتان می آیند. تخیل مثبت و هدفمند، فن استفاده از نیروی خیال برای آفرینش خواسته های شما است.
    تخیل کلیدی است برای دست یابی به تمرکز و آرامش در زندگی. صاحبنظران می گویند استفاده از تخیل هدفمند و هوشیارانه معجزه می کند. آنچه را در ژرفترین لایه ذهن به آن می اندیشید و منتظرش هستید به سوی خود جذب می کنید. تجسم یا آفرینش ذهنی موضوع تازه ای نیست، انسانهای پیش از تاریخ هم با تخیل و اثرات آن آشنایی داشتند. دو هزارو پانصد سال پیش یونانیان قدیم از این قانون ذهنی استفاده می کردند. چارلز فیلمور می گوید تخیل این توانایی را به آدمی می دهد تا خود را از زمان و مکان برون فکند و وراء هرگونه محدودیت قرار گیرد. اگر در نیت و خواسته خود صمیمی، صادق و آماده تغییر باشید، براحتی به هدف می رسید.
    در استفاده از تخیل لازم است ذهنی باز داشته باشید. وقتی تجسم خلاق به هوشیاری مداوم و آگاهی شما بدل شد، می فهمید خود آفریننده زندگی خویش هستید. هدف نهایی این است که تخیل مثبت در هر لحظه از زندگی شما در حال ساختن آرمانهایتان باشد.. هدف محقق شده را خود را در ذهن نگهدارید. از جملات تلقینی هم استفاده کنید و از خود و همه سپاسگذاری کنید. هر چه قدر نسبت به خودتان احساس بهتری داشته و قدردان خود باشید، شادتر خواهید بود و انرژی خلاق شما افزایش مییابد



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب و تمرینات فکری ،
  • خلسه

    خلسه چیست؟
    خلسه حالتی بین خواب و بیداری است که امواج ذهنی در شرایط آلفا قرار می گیرند و تلقین پذیری انسان افزایش مییابد. در حالت خلسه انسان در:
    ۱- آرامش قرار میگیرد.
    ۲- توجه از امور عادی جدا میشود.
    ۳- آگاهی و تمرکز بیشتر میشود.
    ۴- حواس پنجگانه فیزیکی تضعیف میشود.
    ۵- حواس برتر هویدا و تقویت میشود.
    ۶- ضمیر خودآگاه کنار رفته و ضمیر ناخودآگاه پدیدار میگردد.
    ۷- در این حال امواج فکری انسان در سطح آلفا قرار می گیرد و تلقین پذیری انسان بیشتر میشود.
    بنابراین مناسب است که در حالت خلسه از تلقین استفاده نمود تا تاثیرات بیشتری به همراه داشته باشد. باید توجه داشت که خلسه از نظر کیفیت به دو نوع مثبت و منفی تقسیم بندی میشود باید خلسه منفی را شناخت و اگر پیش آمد از خلسه خارج شد.

    ویژگیهای خلسه مثبت:
    ۱- تنفس آرام و عمیق است
    ۲- ضربان قلب طبیعی است
    ۳- شخص احساس آرامش و رهایی دارد

    در حالی که در خلسه منفی تنفس تند و سطحی است و شخص حالت اظطراب و تنش دارد.
    در زندگی روزمره حالت هایی پیش می آید که مشابه خلسه میباشند باید در این شرایط و موقعیت ها به خود تلقین مثبت نمود.
    حالت های مشابه خلسه:
    ۱-مواقعی که در حال استراحت هستید
    ۲- زمانی که خیلی خوشحال یا خیلی ناراحت هستید.
    ۳-لحظاتی قبل از این که به خواب بروید
    ۴- بلافاصله بعد از بیدار شدن
    ۵-قرار گرفتن در مکانهایی که جزء اهداف شما است.
    ۶-در موقع بیماری، حوادث

    لحظات قبل از بخواب رفتن و بلافاصله بعد از بیدار شدن یک خلسه طبیعی عالی، مثبت، عمیق و بسیار سودمند و مفید میباشد. این دو نوبت خلسه بسیار ارزشمند میباشد و میتوان از آن در جهت تغییر در عادات و رفتار و نیز تصحیح باورهای ذهنی غلط در سطح ناخودآگاه استفاده نمود. بنابراین برای افزایش تمرکز و تقویت حافظه شما باید از این دو نوبت خلسه طبیعی استفاده نمایید. خلسه فی نفسه مفید میباشد بدین معنی که اگر شما در حالت خلسه قرار بگیرید و تلقین هم نکنید، صرف قرار گرفتن در خلسه برای سلامتی جسم و ذهن و تقویت تمرکز مفید میباشد.

    تکنیک ساده برای قرار گرفتن در حالت خلسه
    یک روش ساده و موثر برای رفتن در خلسه استفاده از تنفس و شمارش معکوس میباشد بدین ترتیب:
    ۱-زمانی برای رفتن به خلسه در نظر بگیرید که در شرایط متعادل باشید و فرصت کافی برای انجام تمرین داشته باشید.
    ۲-بر روی زمین دراز بکشید و دستهای خود را در کنار بدن قرار دهید. ( می توانید روی یک صندلی مناسب خود را رها کنید)
    ۳-بدن خود را رها کنید بطوری که هیچ قسمت از بدن شما منقبض نباشد.
    ۴-قبل از شروع تمرین به خود یاد آوری کنید که با هر شمارش معکوس آرامش و رهایی شما بیشتر میشود و با رسیدن به عدد یک شما در خلسه ای مناسب قرار میگیرید و کاملا آماده انجام تلقینات هستید.
    ۵-تنفس عمیق و آرام با توجه بر دم و بازدم انجام دهید.
    ۶-شمارش معکوس را از ۲۰ تا ۱ انجام دهید. هر عدد را در ذهن خود مجسم کنید، لحظه ای خیره به آن نگاه کنید و سپس به عدد بعدی بروید.
    ۷-تلقینات مورد نظر را انجام دهید.
    ۸-با چند نفس عمیق، آرام آرام به حالت طبیعی برگردید.
    قبل و بعد از تمرین به خود تلقین کنید که در تمرینات بعدی با شمارش های کمتر و در زمان کوتاهتری به خلسه های عمیق تر خواهید رفت.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب و تمرینات فکری ،
  • تلقین

    انسان موجودی تلقین پذیر میباشد و تلقین پذیری یکی از ویژگیهای انسان است تلقین تاثیر فوق العاده ای بر انسان دارد. شاید یکی از دلایلی که اسلام زندگی را با گفتن اذان در گوش نوزاد آغاز میکند و با تلقین به میت تمام میکند اهمیت تلقین باشد. بنظر میرسد یک بعد از ابعاد اذکار و عبادات هم بعد تلقینی آنها میباشد. همه انسانها با درجات مختلف تلقین پذیرند و این تلقین پذیری در خلسه بسیار افزایش مییابد. دانشمندان به دفعات نشان داده اند هر نوع تلقین مورد پذیرش ضمیر ناخودآگاه قرار میگیرد امروزه دانشمندان اثبات کرده اند که بخشی از اثرات داروها اثرات تلقینی آنها است لذا در پزشکی امروز استفاده از شبه داروها مطرح شده است که فاقد اثرات خاص دارویی و شیمیایی میباشند. در تمام اعصار تلقین نقش مهمی در زندگی انسان بازی کرده است. از تلقین میتوان برای منظبط کردن و تحت کنترل در آوردن نفس خود استفاده کرد. تلقینِ سازنده، نیروی شگفت انگیزی میباشد. یادتان باشد تلقین فی نفسه قدرتی ندارد مگر اینکه ما قبولش کنیم. بنابراین با آگاهی از اثرات تلقین از آن در جهت مثبت استفاده کنید و خود را از تلقینات منفی دیگران و محیط در امان نگه دارید.

    انواع تلقین:
    ۱- تلقین کلامی
    ۲- تلقین فکری
    ۳- تلقین شنیداری
    ۴- تلقین دیداری
    ۵- تلقین نوشتاری
    شما می توانید از هر یک از انواع تلقین که تمایل داشتید استفاده کنید. یاد آوری می نماییم که جملات تلقینی باید مثبت و کوتاه باشد و از قبل آماده و در دسترس قرار گرفته باشند، توجه کنید که برای تاثیر گزاری بیشتر این جملات را بسیار جدی و محکم و با باوری عمیق در ذهن خود تکرار کنید و یا بر زبان جاری سازید. جملات تلقینی زیر برای رسیدن به تمرکز خوب و تقویت حافظه پیشنهاد میگردد. (البته بسیار بهتر است تلقینات در حالت خلسه انجام گیرد)
    - من همواره از هوش، شهامت و ذکاوت سرشارم.
    - من به فرایند زندگی اعتماد دارم و ایمن هستم.
    - من خودم را دوست دارم و تایید میکنم.
    - من از آرامش الهی سر شارم.
    - من دارای حافظه عالی و قدرتمند هستم.
    - تمرکز من فوق العاده است.
    - من با عشق و علاقه مطالعه میکنم.
    - من با محبت به خودم توازن می بخشم.
    - خواندن و مطالعه کردن به من احساس آرامش میدهد.
    - من خوب و راحت مطالعه میکنم و خوب و راحت یاد میگیرم.
    - من در جلسه امتحان بخوبی مطالب را از ذهنم به برگه امتحان منتقل میکنم.
    - من از درس خواندن و امتحان دادن لذت می برم.
    - من نسبت به خود صادق هستم، من مسئول پیشرفت خودم هستم.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب و تمرینات فکری ،
  • فراروانشناسی

    فراروانشناسی یا پاراسایکولوژی شاخه‌ای از روانشناسی ست که به مطالعهٔ پدیده‌های روانشناختی به ظاهر ماوراء طبیعه می‌پردازد.


    تعاریف

    پدیده‌هایی که مطالعه می‌شوند عبارت‌اند از ادراک فراحسی (extra-sensory perception)، جنبش فراروانی (psychokinesis) و بقای خودآگاهی پس از مرگ. در زبان ِ فراروانشناسان به این پدیده‌ها، اصطلاحاً PSI گفته می‌شود. یک اصطلاح بی طرفانه که هیچ چیز مثبت یا منفی در مورد علت این پدیده‌ها یا تجربه‌ها نمی‌گوید. تحقیقات ِ فراروانشناسان رو ش‌های مختلفی بهره می‌بردند. از جملهٔ این روش‌ها می‌توان به تحقیقات آزمایشگاهی و تحقیقات ِ صحرایی اشاره کرد. این تحقیقات در آزمایشگاه‌های تعدادی از دانشگاه‌ها و بنیادهای خصوصی در سطح جهان انجام می‌شود. همچنین نتایج این تحقیقات معمولاً ً در نشریات ویژه‌ای نظیر نشریهٔ فراروانشناسی (journal of parapsychology) و نشریهٔ فراروانشناسی اروپا منعکس می‌شود. مقاله‌های تحقیقاتی فراروانشناسی نیز غالباً در نشریه‌های «مجلهٔ روانشناختی» (psychological Bulletin)، بنیادهای فیزیک (Foundation of Pyysics) و نشریهٔ روانشناسی بریتانیا ارائه می‌شود. آزمایش‌هایی که معمولاً ً توسط فراروانشناسان انجام می‌شود عبارت‌اند از:

    • شماره انداز عدد تصادفی (random number generator) به منظور بررسی مدارک روان جنبشی،
    • محرومیت حسی از طریق ِ آزمایش‌های گانزفلد جهت تست ادراک فراحسی
    • تحقیقاتی که تحت قرارداد با دولت ایالاتِ متحده برای بررسی امکان مشاهده از راه دور (remote viewing) صورت می‌گیرد.

    فراروانشناسی در حال حاضر

    از دههٔ ۱۹۷۰، تحقیقات ِ فراروانشناسی معاصر در آمریکا به طور قابل توجهی کاهش یافت. تحقیقات اولیه پس از بررسی مجدد بی دقت و بدون نتیجه در نظر گرفته شد و فراروانشناسان با مخالفت شدید همکاران آموزشی شان مواجه شدند. برخی اثرات نظیر عکس برداری کیرلیان که ماورا طبیعه و نامتعارف پنداشته می‌شد، تحت شرایط کنترل شدهٔ دقیق تر لو رفت و عمر نظریه شان به پایان رسید . همچنین بسیاری از آزمایشگاه‌های دانشگاهی در آمریکا بسته شد. دلیل این مساله، فقدان استانداردهای لازم برای پذیرش توسط جریان کلی علم عنوان شد. در نتیجه فراروانشناسی به موسسه‌های خصوصی با منابع خصوصی محدود شد. پس از ۲۸ سال تحقیق، آزمایشگاه تحقیقات بررسی فنی پدیده‌های نامتعارف پرینستون در سال ۲۰۰۷ به تحقیقات خود پایان داده و اعلام بازنشستگی کرد. با این حال دو دانشگاه در آمریکا همچنان جان سختی می‌کنند و دارای آزمایشگاه‌هایی برای فراروانشناسی هستند . آنها تحقیقات را بین خود بدین شکل تقسیم کرده‌اند که حوزه روانپزشکی – پزشکی دانشگاه ویرجینیا به مطالعهٔ امکان بقای خودآگاهی پس از مرگ می‌پردازد، و آزمایشگاه وریتاس دانشگاه آریزونا تحقیقات ِ آزمایشگاهی واسطه‌ها ( میانجی‌ها ) را هدایت می‌کند .همچنین چندین موسسهٔ خصوصی، از جمله موسسهٔ علوم ادراکی – معرفتی، به ترویج تحقیقات فراروانشناختی می‌پردازند.

    در اروپا نیز بریتانیا با تأسیس آزمایشگاه‌های خصوصی در دانشگاه ادینبرا، نورت هامپتون و لیورپول مطالعات فراروانشناسی را دنبال می‌کند . تحقیقات فراروانشناختی همچنین توسط دیگر شاخه‌های فرعی روانشناسی نیز دنبال می‌شود. این شاخه‌ها عبارت ست از روانشناسی انتقال شخصیتی (transpersonal psychology) که جنبه‌های به اصطلاح متعالی یا روحانی ذهن بشر را مطالعه می‌کند و روانشناسی غیرمتعارف که به بررسی باورهای نامتعارف و ماورا الطبیعه و تجربیات ذهنی غیر عادی در قالب روش‌های روانشناسی سنتی می‌پردازد .

    تحقیقات

    قلمرو

    فراروانشناسان به مطالعهٔ شماری از پدیده‌های ماوراء طبیعهٔ ( صوری ) قابل مشاهده می‌پردازند . از جمله :

    • تلپاتی: انتقال اطلاعات مربوط به افکار یا حواس از فردی به فرد دیگر از طریقی غیر از ۵ حس اصلی .
    • پیش آگاهی (Precognition): ادراک اطلاعات در مورد مکان‌ها یا رویدادهای آینده قبل از اینکه رخ دهند.
    • غیب گویی یا بصیرت (clairvoyance): کسب اطلاعات دربارهٔ مکان‌ها یا رویدادها در مکان‌های دور دست ناشناخته برای علم کنونی بشر.
    • روان - جنبشی : ( جنبش فراروانی ) توانایی ذهن برای تأثیر گذاری بر ماده، زمان، مکان یا انرژی ازطریق روشی ناشناخته برای علم کنونی بشر.
    • تناسخ (Reincarnation): تولد دوباره یک روح یا یک جنبهٔ غیر – جسمانی دیگر از هوشیاری بشر در یک بدن ِ جسمانی پس از مرگ.
    • رفت و آمد ارواح (Hauntings): پدیده‌ای که اغلب به ارواح نسبت داده می‌شود . همچنین شامل رویارویی فرد با افراد مرده یا همراه با تعلقات پیشین فرد که به طور مرتب رخ می‌دهد .

    تعاریفی که در بالا ارائه شد ممکن است موارد کاربرد اصلی آنها را و همچنین نظریات تمامی فراروانشناسان و انتقاد هایشان را منعکس نکند . بسیاری از منتقدان عقیده دارند که فراروانشناسان به مطالعهٔ پدیده‌هایی می‌پردازند که تحت شرایط آزمایشگاهی کاملاً ً دقیق و سخت گیرانه تمامی آنها ناپدید شده و معلوم می‌شود که فرایندهایی عادی و معمولی بیش نبودند . به گفتهٔ انجمن فراروانشناسی نیز اظهار کرده‌است که فراروانشناسان به مطالعهٔ تمامی پدیده‌های ماوراء طبیعه نمی‌پردازند . آنها با طالع بینی، بشقاب پرنده‌ها، پاگنده‌ها، الحاد گرایی، خون آشام‌ها، کیمیاگری یا جادوگری سر و کار ندارند .

    روش‌شناسی

    فراروانشناسان هنگام مطالعهٔ پدیده‌های نامتعارف قابل مشاهده از رویکردهای گوناگونی بهره می‌گیرند . این روش‌ها عبارت‌اند از رویکردهای کیفی مورد استفادهٔ روانشناسی سنتی، و همچنین روش‌های تجربی کمی . اما مطالعاتی که بیش از همه جنجال برانگیز بوده‌اند مربوط به استفاده از فراتحلیل در بررسی مدارک اماری SPI می‌باشد .

     



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :روانشناسی ،
  • متافیزیک

    مابعدالطبیعه یا متافیزیک شاخه‌ای از فلسفه است که به پژوهش دربارهٔ چیستی و کُنه وجود، زندگی و جهان به عنوان یک کل، می‌پردازد. متافیزیک را ریشهٔ فلسفه می‌دانند؛ بدین معنا که فیلسوفان نخستین عمدتا به این حوزه از فلسفه می‌پرداخته‌اند. در فلسفهٔ معاصر، به مباحث مابعدالطبیعی با شکٌاکیت بسیار نگریسته‌اند.


    مسائل کهن مابعدالطبیعه

    مسائلی را که در این شاخهٔ فلسفه مطرح اند، می‌توان به سه دستهٔ اصلی تقسیم کرد:

    مسائلی که در باب چیستی خدا و هستی  خدا ؛ همچون وجود و عدم، وجبر و اختیار انسان.

         مسائلی که در باب چیستی جهان هستند؛ همچون ثبات و تغیٌر، و ذهن و مادٌه

    اعتبار مابعدالطبیعه

    یکی از نکات مهمُی که بعضاً مورد غفلت قرار می‌گیرد، مسئلهٔ اعتبار مابعدالطبیعه است؛ یعنی بود و نبودش محل بحث و گفتگوی فیلسوفان است. بر این اساس می‌توان فیلسوفان را به دو دسته مابعدالطبیعی مثبت و مابعدالطبیعی انتقادی تقسیم کرد.

    مابعدالطبیعهٔ مثبت، نظام‌های مابعدالطبیعی

    از دیرباز، فیلسوفان مابعدالطبیعی مثبت کوشیده‌اند با طرح نظام‌هایی مابعدالطبیعی، به ترسیم تصویری کلی از جهان بپردازند.

    مابعدالطبیعهٔ انتقادی

    در فلسفهٔ معاصر، به مباحث مابعدالطبیعی با شکٌاکیت بسیار نگریسته‌اند. فیلسوفان مابعدالطبیعه انتقادی، به مرز محدودیت‌های تفکٌر مابعدالطبیعی توجه می‌کنند. می توان یکی از مشهورترین استدلال‌هایی را که گزاره‌های مابعدالطبیعی را بی معنا می‌داند، این گونه خلاصه کرد که تنها گزاره‌های تجربی و گزاره‌های تحلیلی معنا دارند؛ اما گزاره‌های مابعدالطبیعی نه تجربی هستند، نه تحلیلی، پس بی معنایند. گزاره‌های تجربی، گزاره‌هایی هستند که با مشاهده و آزمایش قابل ابطال باشند؛ و گزاره‌های تحلیلی، گزاره‌هایی هستند که نقیضشان با خودشان متناقض باشد.

     



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب عرفانی ،
  • بوداگرایی

    بوداگرایی دین و فلسفه‌ای مبتنی بر آموزه‌های سیدارتا گوتاما که در حدود ۵۶۶ (پیش از میلاد) تا ۴۸۶ (پیش از میلاد) می‌زیسته، است بوداگرایی به تدریج از هندوستان به سراسر آسیا، آسیای میانه، تبت، سریلانکا، آسیای جنوب شرقی و نیز کشورهای خاور دور مانند چین، مغولستان، کره و ژاپن راه یافت. بوداگرایی به عنوان دین پاکان در نظر گرفته می‌شد و یکی از ادیان شرمنی موجود است و با ۳۵۰ میلیون پیرو یکی از ادیان اصلی جهان به شمار می‌آید بوداگرایی بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تاکید دارد آماج این ورزیدگی‌ها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین، رسیدن به رهایی یا نیروانا صورت می‌گیرد. اخلاقیات بوداگرایانه بر بن-پایه‌های بی‌گزندی و رواداری برپا شده‌است. بوداییان همواره از روش‌های درون پویی برای یافتن بینش نسبت به کارکردهای بنیادین روان آدمی و فرایندهای علّی جهان بهره می‌گیرند آثار نوشتاری بوداگرایی بسیارند و بخش ارزنده‌ای از ادبیات دینی جهان به شمار می‌روند پیرامون سه هزار سال پیش،شاخه‌هایی از آریاییان ایران، از بقیه جدا شده و به سرزمین هند کوچیدند. پیش از ورود آن‌ها به شبه جزیرهٔ هند، تیرهٔ دیگری درآنجا نشیمن داشت که به نام دراویدی معروف است. آریایی‌ها پیرامون ۲۵۰۰ سال پیش یعنی به هنگام زایش بودا در بیشتر سامان‌های شمالی هند جایگزین شده و بر آن نواحی چیره گشته‌بودندجامعه هندوستان در زمان بودا به چهار ردهٔ (کاست) بخش می‌شد: برهمنها (روحانیان)، کشتریا (شهریاران و جنگاوران)، وایسیا (کشاورزان و بازرگانان) و سودرا (خدمتکاران برده). سیذارتا گوتاما بودا اسمآ به رده کشتریا تعلق داشت ولی اعلام داشت که از دید او همه مردم برابر و پاکزادند] چکیده آموزه بودا این است: ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده می‌شویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار می‌شود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ می‌نامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است، رنج است. دوری از آنچه دلخواه است، رنج است. خلاصه این‌که دل بستن رنج‌آور است.(و این رنج زمانی پایان می‌یابد که دیگر منی یا درک کننده‌ای نباشد چه او در قید حیات باشد چه نباشد. هدف باید بریدن از این رنج و چرخه وجود باشد از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخهٔ زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایش‌های نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همهٔ موجودات و بوندگان می‌شود و سپس از راه این درک‌ها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری می‌رسیم و از این دور باطل خارج می‌شویم چهار حقیقت اصیل آدمی بیمار است. بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار حقیقت می‌داند: کار حقیقت نخست از چهار حقیقت اصیل، تشخیص این بیماری به‌عنوان بیماری رنج در انسان‌هاست. حقیقت دوم، دلبستگی‌ها را به‌عنوان باعث و بانی این بیماری باز می‌شناسد. سومین حقیقت، شرایط را سنجیده و اعلام می‌کند که بهبود امکان‌پذیر است. حقیقت چهارم، تجویز دارو برای دست یافتن به سلامت است درک این حقایق و اصول، به تمرکز و مراقبه نیاز دارد. این درک باعث احساس مهرورزی نسبت به همهٔ موجودات می‌گردد. این آموزه‌ها، آیین بودا (دارما) را تشکیل می‌دهند. بودا خود، آیین خود را مانند قایقی می‌نامد که برای چرخه‌شکنی و رسیدن به ساحل رستگاری به آن نیاز است. ولی پس از رسیدن به رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق می‌رساند. آن‌جاست که شمع تمامی خواهش‌ها و دلبستگی‌ها خاموش می‌شود. به این روی، این پدیده را در سانسکریت نیروانا یعنی خاموشی می‌نامند درک چهار حقیقت اصیل، هسته اصلی آموزه بودا را تشکیل می‌دهد: . به رسمیت شناختن وجود رنج:هیچ موجود زنده نمی‌تواند از رنج بگریزد. زایش، بیماری و مرگ همه باعث رنج هستند. رنج میتواند جسمانی یا روانی باشد. دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است. بریدن از رنج‌ها با بریدن از تمایلات نفسانی دست یافتنی است. راه اصیل هشتگانه: راهی برای بریدن از تمایلات نفسانی و رنج وجود دارد که راه اصیل هشتگانه نامیده میشود. راه اصیل هشتگانه راه رهایی از رنج در این هشت چیز خلاصه میشود: گفتار درست کردار درست معاش درست کوشش درست توجه درست تمرکز درست جهان‌بینی درست پندار درست راه اصیل هشتگانه که نسخهٔ تجویز بیداردل (بودا) برای درمان رنج‌هایی است که همه بُوَندگان (موجودات) دچار آن هستند، خود به سه گروه دسته بندی می‌شود: درست‌کاری (شیلا)، یکدله شدن (سامادی) و فراشناخت (پرگیا). این سه مفهوم هستهٔ تمرین‌های روحانی بوداگرایی را می‌سازند. درست‌کاری درست‌کاری که در راه هشت‌گانه به گونهٔ گفتار درست، کردار درست و معاش درست آمده، دستوراتی اخلاقی مانند خودداری از کشتن و دروغگویی را در بر می‌گیرد. یک بخش از درست‌کاری در بوداگرایی، مربوط به دهش (دانا) می‌شود. این دهش تنها به مواردی مانند صدقه دادن و سخاوت‌مندی محدود نمی‌شود و معنی مشخص دینی دارد؛ یعنی تأمین نیازمندی‌های روزانه همایه (جامعه راهبان بودایی (سنگ‌ها)). هم‌وندان (اعضاء) همایه نیز به نوبه خود به دهش می‌پردازند. دهش آنها، بالاترین دهش‌ها یعنی آموزش آیین بودا (دارما) است یک‌دله شدن مفهوم دوم راه هشت‌گانه یعنی دل را یک‌دله کردن یا کار کردن بر روی تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست و تمرکز درست را در بر می‌گیرد. در این مرحله تمرکز شدیدی دست می‌دهد که در آن اندیشنده، با موضوع اندیشه یکی می‌شود.این پدیده، شهود و رسیدن به فراشناخت نیست، بلکه یک پدیدهٔ روانی است. این‌کار از راه یوگا و درون‌پویی انجام می‌گیرد. بوداگرایی همانند دیگر کیش‌های هندی، ذهن را ابزار بنیادین رهایی می‌داند و بر ورزیدگی درست ذهن تأکید می‌کند.آماج کوشش درست، یکپارچگی ذهنی و جلوگیری از پراکندگی اندیشه است. توجه درست، باعث آگاهی از احساسات و آگاهی از کنش‌های بدن و ذهن می‌شود.این تمرینات سرانجام ما را به تمرکز درست می‌رساند که رسیدن به حالات گوناگون آگاهی‌های خلسه‌آمیز در حین درون‌پویی (مراقبه) است و با آزمودن خوشنودی بزرگی همراه است. رسیدن به این حالات را درون‌نگری (دیانا) می‌نامند فراشناخت بخش آخر راه هشت‌گانه، یعنی جهان‌بینی درست و پندار درست، تشکیل‌دهندهٔ فراشناخت (پرگیا) است. رسیدن به فراشناخت یا به عبارتی حکمت اعلاء، در بوداگرایی به معنی یافتن دسترسی مستقیم به واقعیت نهفته در پشت چیزها و یافتن بینشی فراسوی هرگونه شناخت است. این گام پس از گام‌های درست‌کاری و یکدِلگی می‌آید و نتیجهٔ یک درون‌پویی ویژهٔ بودایی است. جهان‌بینی درست، همان درک کامل چهار حقیقت اصیل و پندار درست، همان مهرورزی و عشق است که ذهن را از شهوت، بدخواهی و ددمنشی می‌پالاید. این‌ها راه را برای رسیدن به فراشناخت هموار می‌سازند شاخه‌های بوداگرایی بوداگرایی از دیدگاه شمار پیروان، پس از مسیحیت، اسلام و هندوگرایی چهارمین دین جهان است. بوداگرایی به سه شاخه اصلی بخش می‌شود. راه بزرگ یا مهراه، راه کوچک یا کهراه و الماسراه (وَجرَیانا). بوداییان شاخهٔ مهراه را مهایانا و شاخهٔ راه کوچک را تیره واده یا هینایانا (هینه یانه) می‌نامند. کهراه، بوداگرایی سنتی است که بر اهمیت واپسین بیداردل تاریخی یعنی سیدارتا گوتما تأکید دارد. مهراهی‌ها گوتما را به‌عنوان بودا پذیرا هستند اما به شمار زیادی بوداهای دیگر نیز باور دارند بوداگرایی در پی رویدادهای تاریخی از هند و نپال رخت بربست و به سوی سرزمین‌های شرقی کوچید. کشورهای جنوبی‌تر مانند سری لانکا پیرو شاخهٔ کهراه و شمالیترها مانند چین و ژاپن، پیرو گونه‌هایی از کیش مهراه هستند. بیشترین گسترش بوداگرایی زمانی رخ داد که آشوکا شاه به این دین گروید و به گستراندن آن کمر بست



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مکاتب شرقی ،
  • هندوئیسم

    هندوگرایی، هندوئیسم یا آئین هندو دینی با سه هزار سال دیرینگی و ۹۰۰ میلیون پیرو است. هندوگرایی سومین دین بزرگ جهان استاین آیین تغییر یافتهٔ آیین ودایی هند است.دین آریایی‌های مهاجر به هند که متون آن اشتراکات بسیاری با اوستای زردشت دارد. باورهای اقوام بومی هند، مانند تمدن درهٔ موهنجودارو، در خدایانی مانند رودره تجلی یافت که در دوران بعد در قالب خدایان اصلی آیین هندو متجلی شد. با وجود گوناگونی زیاد میان شاخه‌های هندوگرایی و پیروان آن، چند باور اولیه در همه آن‌ها مشترک است. این باورهای اولیه عبارتند از باززایی (دوباره زاده شدن)، امکان رهایی از باززایی توسط رستگاری؛ و باور به قوانین کارما (هر چه بکاری همان بدرَوی) و دارما (نظم ذاتی و درونی اشیاء و پدیده‌ها). روش زندگی هندوها پیرامون این مفاهیم شکل می‌گیرد به باور هندوها، یک روح واحد کیهانی به نام برهمن وجود دارد. هر موجود زنده یک روح ذاتی (آتمان) و خدایی دارد که با برهمن یکی است. از آن‌جا که موجودات زنده این را درک نمی‌کنند و فریب این تصاویر ناماندگار جهان ظاهری را می‌خورند روح‌های ذاتی افراد در تله بدن‌ها گیر افتاده و نمی‌تواند به برهمن بپیوندد. تنها زمانی که فرد این یگانگی ارواح را کاملاً درک کرد، آتمان می‌تواند از چرخه زایش دوباره و قانون کارما بگریزد و به برهمن جاویدان بپیوندددر آئین هندو، برهمن به ۲ صورت تعریف میشود: نیرگونا برهمن(Nirguna) و سگونا برهمن(saguna). نیرگونا برهمن اصلی را بازگو می‌کند که برهمن را بالاتر از حس بشری و سخن و کلمه میداند و بیان میدارد که روح واحد جهانی غیر قابل توصیف است. اما سگونا برهمن سعی در شناساندن برهمن با صفات قابل لمس دارد. اصل سگونا برهمن، برهمن را به شکل خدایان مختلف قابل پرستش میداند. دین برهمایی دارای سه خدا مرد با نام‌های: برهما، ویشنو و شیوا است. خدایان زن آئین هندو شامل پارواتی، دوی، و لاکشمی می‌باشد. در هندوئیسم، یوگا، پارسایی صوفی‌وار، مراقبه و پرستش ایزدان به عنوان راه‌های گریختن از باززایی دانسته می‌شوند آئین هندو در قدیم دین برهمایی خوانده می‌شد که به برهما، خدای هندوان اشاره می‌کرد و امروزه پیروان این آئین را هندو می‌نامند که نام درستی نمی‌باشد. شهر مذهبی برهماییان بنارس می‌باشدمهمترین نوشتار در این دین وداها و اوپانیشاد ها میباشند



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مکاتب شرقی ،
  • شمن‌باوری

    شمن‌باوران معتقدند که به‌وسیلهٔ تماس با ارواح می‌توان بیماری و رنج افراد راتشخیص داد و درمان کرد و یا در افراد ایجاد بیماری و رنج نمود. از این دیدگاه شمن‌باوری مانند آیین زار یکی از روش‌های جادوپزشکی استتوان پیشگویی آینده نیز یکی دیگر از باورها در شمن‌گرایان است. سنت شمن‌باوری از دوران پیش از تاریخ در سراسر جهان وجود داشته است بزرگان دینی که سنت‌های شمن‌باورانه را می‌شناسند و اجرا می‌کنند شمن نامیده می‌شوند. شمن‌ها مدعی هستند که می‌توانند با روح خود به جهان‌های دیگری سفر کرده و با دیگر ارواح تماس بگیرند. آن‌ها معتقدند که با این کار قادرند میان جهان مادی و جهان روحانی توازن برقرار کنند واژهٔ شمن از زبان تونغوزی سیبری گرفته شده و در اصل به معنی «دانا» است برخی این واژهٔ تونغوزی را به نوبه خود وام‌واژه‌ای می‌دانند که از واژه سرمن سانسکریت به معنی «پارسا» گرفته شده‌است ولی ارتباط این دو واژه کاملاً اثبات نشده‌است کاربرد واژهٔ شمن در فارسی پیشینه‌ای طولانی دارد و در سروده‌های بزرگان شعر پارسی نمونه‌ها متعددی از کاربرد آن دیده می‌شود شمن‌باوری کهن‌ترین رسوم انسان برای درمان و پزشکی است. روش‌های شمنی در دوران دیرینه‌سنگی یعنی حدود ۲۵ هزار سال پیش در میان شکارچیان سیبری و آسیای میانه پدید آمد. سنت‌های شمنی در میان مردمان گوناگونی از جمله اسکیموها، سرخ‌پوستان، قبایل آفریقا، و اقوام ترک‌تبار و مغول حضور دارند. بوداگرایی تبتی نیز یکی از منابع و ماخذ سترگ شمنیسم است پیروان شمنیسم بر این باورند که شمن‌ها می‌توانند به حالت خلسه روحی دست پیدا کنند و از این طریق به بُعدهای دیگر واقعیت سفر کنند. شمن‌ها معتقدند که همه آفریده‌ها، از جمله سنگ و درخت و کوه‌ها زنده‌اند. در باور خود؛ آن‌ها برای رسیدن به مقصود خود با این نیروهای طبیعی نیز کار می‌کنند کوس یک شمن. برای رسیدن به خلسه، شمن‌ها از راه‌های گوناگون از جمله رقص و حرک تکراری، تلقین به خود، تمرکز بر یک ریتم مکرر و استفاده از مواد روان‌گردان استفاده می‌کنند شمن‌ها می‌توانند چندین نقش را در جامعه ایفا کنند از جمله درمان، راهبری قربانیان در مراسم آیینی، حفاظت از رسوم کهن از طریق قصه‌گویی و آوازخوانی و همراهی و راهنمایی روح یک نوزاد به‌دنیاآینده یا یک فرد تازه‌درگذشته. در برخی فرهنگ‌ها، شمن نقش رئیس قبیله و روحانی بزرگ را نیز بازی می‌کند. شمن شدن معمولاً از طریق ادعای برگزیدگی از طریق شنیدن ندای غیبی ارواح،برخورد آذرخش به ایشان در کودکی و بیهوش شدن و یا دائم در خلسه فرو رفتن صورت می‌گیرد



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مکاتب شرقی ،
  • روان‌شناسی

    روان‌شناسی، علم کاربردی مطالعهٔ رفتار و فرایندهای ذهنی بر پایهٔ یافته‌های علمی و تحقیق شده می‌باشد. رفتار به فعالیت‌ها و اعمالی اشاره دارد که قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری می‌باشند، مانند صحبت کردن و راه رفتن، اما فرایندهای ذهنی به اعمال و فرایندهایی اشاره دارد که به صورت مستقیم قابل دیدن و درک کردن نیست و نمود آنها را می‌توان در رفتار و دیگر فرایندها مشاهده کرد، مانند تفکر و یا هیجان و ترس. امروزه، روانشناسی از سنین خردسالی و نوجوانی گذشته و پا به مرحله جوانی و بزرگسالی گذاشته‌است و به درجه‌ای از ثبات و استحکام رسیده‌است (شاملو، ۱۳۷۰). روانشناسی با در نظر گرفتن نیازهای طبیعی انسان و درک روح زمان، به عنوان پرچمدار مطالعهٔ پیچیدگی .‎های بشر امروز است

     روانشناسی از تمام نظام‌های علمی موجود قدمت بیشتری دارد. می‎توان ریشه‌های آن‌را تا سده چهارم و پنجم پیش از میلاد با دانشمندانی چون افلاطون و ارسطو دنبال نمود. ولی به قول هرمن ابینگهوس، قرن ۱۹، ”روانشناسی پیشینه‌ای دراز اما تاریخچه‌ای کوتاه دارد (شولتز و شولتز، ۱۳۷۲، ص ۱۸). یک فیلسوف تحصیل کرده آلمانی بنام رادولف گوسلنیوس ابداع کننده اصطلاح «روان‌شناسی» است (۱۹۵۰). معنی ریشه کلمه روان‌شناسی از کلمه (روان) بمعنای “روان در زبان یونانی است. تا حدود اواخر سده نوزدهم، روان‌شناسی به عنوان شاخه‌ای از علم فلسفه شناخته می‌شد. و همچنین به عنوان یک کیش در برخی فرهنگ‌ها در نظر گرفته می‌شد که شامل تهاجم افکار و نابودی یگانگی درونی می‌گردید. در سال ۱۸۷۹ شخصی بنام ویلهلم وندت (که به پدر روان‌شناسی نیز معروف است) اقدام به تأسیس یک آزمایشگاه در دانشگاه شهر لایپزیک آلمان نمود که تمرکز اصلی آن بروی مطالعات روان‌شناسی قرار داشت. در سال ۱۸۹۰ ویلیام جیمز درکتاب خود با نام “اصول روان‌شناسی به بسیاری از پرسشهای مطرح شده در باب بنیادهای روان‌شناسی که تا سالها بعد توسط روانشناسان مطرح گردیده بودند، پاسخ داد. از دیگر افراد مطرح در این رشته هرمن ابینگواس (پیشتاز تحقیقات حافظه)، دانشمند روسی با نام ایوان پاولف (شخصی که مبتکر فرآیند یادگیری شرطی شدن کلاسیک است) می‌باشند .

     

    در همین حال، شخصی بنام زیگموند فروید که تحصیل کرده رشته اعصاب‌شناسی بوده و آموزش رسمی در خصوص روان‌شناسی ندیده بود، روش روان درمانی را ابداع و مورد استفاده قرار داد که بنام تجزیه و تحلیل روحی شناخته می‌شود. شناخت فروید از ذهن به طور گسترده بر پایه روش‌های تفسیری و درون‌گرایی است. ولی تمرکز خاص آن بروی حل مشکلات روان‌پریشی و آسیب‌شناسی روانی قرار دارد. تئوری‌های فروید بسیار مشهور گردیدند دلیل این معروفیت احتمالاً به خاطر درگیر بودن آن با موضوعاتی از قبیل جنسیت و سرکوب به عنوان جوانب عمومی توسعه روان‌شناسی می‌باشد. در آن زمان، این مسائل به صورت عمده به عنوان موضوعات ممنوعه در نظر گرفته می‌شدند. و فروید مبدلی فراهم آورد که بتوان راجع به این مسائل به طور باز در مجامع مبادی آداب بحث و گفتگو نمود. اگرچه در روان‌شناسی امروزی، تئوری‌های فروید اساسا مورد توجه نیستند ولی کاربرد خاص او در تبدیل روان‌شناسی به موضوعی بالینی بسیار تاثیرگذار بود .

     

    به عنوان بخشی از عکس‌العمل نسبت به طبیعت فردی و درون نگر روان‌شناسی و وابستگی انحصاری آن به جمع آوری مجدد تجارب مبهم و دوردست کودکی، مکتب رفتارگرایی بمنزله روش راهنمائی تئوری روان‌شناسی معروف گردید. روانشناسانی از قبیل جان بی. واتسون، ادوارد تورندیک و بی. اف. اسکینر به عنوان پیشتازان این مکتب بودند. رفتارگرایان اعتقاد داشتند که روان‌شناسی باید تبدیل به علم رفتارشناسی گردد و نه ذهن. آنها این نظر را که وضعیت‌های درون ذهنی مانند اعتقادات، تمایلات یا اهداف را می‌توان به صورت علمی مورد تحقیق قرار داد را رد نمودند. در سال (۱۹۱۳) واتسون در نوشتاری با نام «روان‌شناسی از دیدگاه رفتارگراً اظهار داشت که روان‌شناسی» رشته‌ای کاملاً تجربی از علوم طبیعی است، “”اشکال درون‌گرایی از اجزای لازم این روش‌ها محسوب نمی‌گردند«و اینکه»رفتارگرایان مرزی بین انسان و حیوان صفتی قائل نیستند.

     

    رفتارگرایی در تمامی سال‌های آغازین سده بیستم به عنوان مدل غالب روان‌شناسی مطرح بود. دلیل عمده این سرآمد بودن خلق و کاربرد موفق (نه حداقل از آنچه بنام تبلیغ) تئوری‌های شرطی شدن به عنوان مدل‌های علمی رفتار انسان بود. به‌هرحال، کم کم مشخص شد که علیرغم آنکه رفتارگرایی اکتشافات مهمی صورت داده بود ولی به عنوان یک تئوری راهنمای رفتار انسان نا کارآمد به‌نظر می‌رسید. بازبینی کتاب”رفتار کلامی اثر اسکینر توسط نوام چامسکی (با هدف توضیح فرآیند اکتساب زبان در یک چهار چوب رفتارگرایی) به‌عنوان یکی از عوامل اصلی ختم کننده دوران رفتارگرایی به‌شمار می‌آید.

     

    چامسکی اثبات نمود که زبان را نمی‌توان به‌صورت انحصاری از طریق شرطی شدن آموخت؛ زیرا مردم قادرند جملاتی بی همتا در ساختار و معنا را بیان کنند که بتنهایی از طریق تجارب روزمره زندگی قابل تولید نیستند. این مباحث مؤید آنست که فرآیندهای درونی ذهن که رفتارگرایان آن‌ها را تحت عنوان توهم رد می‌کردند، واقعاً وجود دارند. به همین شکل، کار آلبرت باندورا نشان داد که کودکان قادرند یادگیری از طریق مشاهدات اجتماعی را بدون تغییر در رفتار علنی بیاموزند و بنابر این بیشتر بروی بازنمائی‌های درونی حساب باز نمایند.

    روان‌شناسی بشر دوستانه در سال ۱۹۵۰ بوجود آمد و به‌عنوان عکس‌العملی نسبت به مثبت‌گرایان و تحقیقات علمی ذهن بکار خود ادامه داد. تأکید این روان‌شناسی بر نظریه پدیدار شناختی تجارب انسانی بوده و در جستجوی فهم ابناء بشر و رفتار آنها از طریق انجام تحقیقات کیفی بر آمد. ریشه‌های تفکرات بشر دوستانه در اگزستانسیالیست‌ها و فلسفه پدیدار شناختی بوده و بسیاری از روانشناسان بشری روش علمی را کاملاً رد نموده و اعتقاد داشتند که سعی در تبدیل تجارب انسان به واحدهای اندازه‌گیری باعث تخلیه کلیه معانی و ارتباطات او به‌عنوان موجودی زنده خواهد گشت.

     

    برخی دیگر از تئوریسین‌های این مکتب فکری عبارتند از آبراهام مازلو مبتکر سلسله نیازهای انسانی، کارل راجرز مبتکر درمان مشتری مداری و فیتز پرلز مبتکر و بسط دهنده درمان گشتالت.

     

    ظهور فناوری رایانه‌ای نیز به پیشرفت استعاره عملکرد ذهنی به پردازش اطلاعات کمک نمود. این فناوری به‌همراه تحقیقات علمی در زمینه مطالعه ذهن و همچنین اعتقاد به وضعیت داخلی ذهن به پیدایش شناخت‌گرایی به‌عنوان مدل برجسته ذهن کمک نمود.

     

    ارتباطات بین مغز و عملکرد دستگاه عصبی نیز متداول گردید. دلیل این رایج شدن قسمتی به آزمایشات افرادی مانند چارلز شرینگتون و دونالد هب و قسمتی به مطالعات دانشمندان در خصوص جراحت مغزی (همچنین بخش روان‌شناسی اعصاب شناختگرا را ببینید) برمی گشت. با توسعه فناوری‌های اندازه‌گیری عملکرد مغز، روان‌شناسی اعصاب و علوم مربوط به اعصاب بخش‌های فعال در روان‌شناسی امروزی گردیدند.

     

    با درگیری علوم دیگر (از جمله فلسفه، دانش رایانه و علوم مربوط به اعصاب) جهت شناخت و فهم ذهن،

     

    چتری از علوم شناخت‌گرا به‌عنوان ابزار تمرکز تلاش‌ها در مسیری سازنده تشکیل گردید

     

    به‌هرحال، بسیاری از روانشناسان از آنچه به‌عنوان مدل‌های «مکانیکی» ذهن انسان و طبیعت او مطرح بود، دلخوشی نداشتند. حلقه کامل افراد این دست، می‌توان به روان‌شناسی تبدیل شخصیت و روان‌شناسی تحلیلی کارل جانگ اشاره نمود که در طلب برگشت روان‌شناسی به ریشه‌های روحانی خود بودند. دیگران مانند سرگئی موسکویکی و گرهارد داوین اعتقاد داشتند که رفتار و فکر در ذات خود الزاماً با هم تعامل داشته و در جستجوی قالب گذاری روان‌شناسی در قالب وسیعتر مطالعات علوم اجتماعی بودند که این علوم نیز در ارتباط مستقیم با مفهوم اجتماعی تجربه و رفتار هستند.

     

    زیگمونت فرویت (تلفظ آلمانی:[ˈziːɡmʊnt ˈfʁɔʏt]) که نام کامل او زیگیسمونت شلومو فرویت (به آلمانی: Sigismund Schlomo Freud) ‏ (زاده: ۶ مه ۱۸۵۶ – درگذشته:۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹) عصب‌شناس اتریشی و پایه‌گذار رشته روان‌کاوی است. نظریات فروید اکنون به عنوان شبه علم شناخته می‌شوند

     

    او زادهٔ شهر پریبورگ در جمهوری چک کنونی و امپراتوری اتریش پیشین است. خانواده وی از یهودیان اشکنازی بودند. پدرش پارچه‌فروش بود که سه سال بعد از تولد زیگموند به دلیل مشکلات مالی همراه با خانواده خود به لایپزیک رفت و پس از مدتی به وین مهاجرت کرد

     

    فروید به یکی از بهترین دبیرستان‌های وین رفت و آن‌جا را با درجه ممتاز به پایان رساند. نخست می‌خواست حقوق بخواند نیازمند منبع اما بعد در سال ۱۸۷۳ به دانشکده پزشکی دانشگاه وین رفت و در سال ۱۸۷۵ برای بورس تحصیلی در رشته جانورشناسی به تریست ایتالیا رفت در ۱۸۸۲ مدرک پزشکی خود را گرفت و در همان زمان با مارتا برنز ازدواج کرد و در بیمارستان عمومی وین مشغول به کار شد در ۱۸۸۵ برای تحقیقات عصب‌شناسی وارد پاریس شد و در بیمارستان سال‌پتریه با ژان مارتن شارکو که بزرگ‌ترین روان‌پزشک زمان به شمار می‌رفت آشنا شد. شارکو بر کاربرد هیپنوتیزم در درمان هیستری کار می‌کرد سپس به وین بازگشت و مطبی باز کرد و به درمان بیماران روانی با استفاده از هیپنوتیزم پرداخت. در ۱۸۹۶ پس از تحقیقاتی چند با ژوزف برویر به بررسی و تحقیق و درمان بیماران به روشی که خود روان‌کاوی می‌نامید پرداخت فروید بعدها تصمیم گرفت به جای هیپنوتیزم، تداعی آزاد و تحلیل رویاها را برای تشخیص و درمان بیماران روانی به کار گیرد. او بیماران را ترغیب می‌کرد که در باره بیماری خود و خاطرات زندگی خود سخن گویند. بسیاری از آنان با سخن گفتن و یادآوری خاطرات تلخ گذشته، به ویژه دوران کودکی، بهتر می‌شدند. یکی از بیماران او نام «سخن‌درمانی» را بر این شیوه گذاشت.

     

    در ۱۹۰۱ انجمن بین‌المللی روان‌کاوی و در ۱۹۰۲ جامعه روانشناسی چهارشنبه را که هر چهارشنبه در خانه او جلسه از برگزار می‌شد تاسیس کرد. در ۱۹۰۹ همراه با کارل یونگ و ساندور فرنزی به دعوت دانشگاه کلارک ماساچوست به آمریکا رفت

     

    در ۱۹۲۳ برای برداشتن غده سرطانی در سق دهانش مجبور به عمل جراحی می‌شود که طی آن بخش عمده‌ای از سمت راست سق دهانش برداشته می‌شود وقتی که دانشگاه عبری اورشلیم در ۱۹۲۵ برپا شد نام وی به همراه آلبرت انیشتین، مارتین بوبر و حاییم وایزمن در میان اعضای اولین هیئت مدیره آن دانشگاه بود

     

    با الحاق اتریش به آلمان در ۱۹۳۸ و بالا گرفتن یهودی‌ستیزی در وین، فروید تصمیم به مهاجرت گرفت و با کمک ویلیام بالیت دیپلمات آمریکایی و پرنسس بناپارت روانکاو فرانسوی در ۱۹۳۸ وین را همراه با خانواده‌اش به قصد پاریس ترک می‌کند و پس از مدتی از آنجا به لندن می‌رود و در همپستد سکنی می‌گزیند

     

    در ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹ پس از دو روز اغما که حاصل تزریق مرفین بود در ساعت سه نیمه شب می‌میرد. تزریق مورفین بنابر قراردادی بین فروید و پزشکش بوده‌است که هرگاه درد بر او غلبه کرد پزشک با تزریق مورفین جان او را بگیرد

      

    به نظر او بسیاری از رفتارهای انسان تحت تأثیر انگیزه‌های ضمیر ناخودآگاه است. افکار و خاطرات بخصوص ضمیر ناخودآگاه، بویژه از نوع جنسی و پرخاشگرانه، ریشهٔ اختلالات روانی هستند، و اینگونه اختلالات روانی می‌توانند با تبدیل اندیشه‌ها و خاطرات ناخودآگاه به آگاهی از طریق معالجات روانکاوانه، درمان شوند.

     

    متاسفانه نظریات فروید در میان عامه به شدت مورد سوء تعبیر و حتی تحریف قرار گرفته‌اند. برای مثال عموما به اشتباه تصور می‌شود وی طرفدار بی بند و باری جنسی بوده‌است.از نظر فروید آسیبهای روانی انسان، در ۵ سال نخست زندگی ریشه دارند؛ خصوصا نحوه ارضای تمایلات جنسی کودک؛ و حوادث بزرگسالی نقش چندانی در شکلگیری شخصیت ندارند. به علاوه افراط در ارضا به اندازه محرومیت مضر است.

     

    کارل گوستاو یونگ (به آلمانی: Carl Gustav Jung)‏ (۱۸۷۵ – ۱۹۶۱) روانپزشک و متفکر سوئیسی که به خاطر فعالیت‌هایش در روانشناسی و ارائهٔ نظریاتش تحت عنوان روان‌شناسی تحلیلی معروف است. یونگ را در کنار زیگموند فروید از پایه‌گذاران دانشِ نوین روانکاوی قلمداد می‌کنند به تعبیر فریدا فوردهام پژوهشگر آثار یونگ: هرچه فروید ناگفته گذاشته یونگ تکمیل کرده‌است

     

    او در ۲۶ ژوئیه ۱۸۷۵ در کسویل سوییس متولد شد. او تنها پسر یک کشیش پروتستان انجیلی اصلاح‌طلب سوییسی بود و خانواده او غرق مذهب بود. هشت عمو و پدربزرگ مادری یونگ همگی کشیش بودند. بنابر نظری خاندان پدری یونگ به گوته شاعر آلمانی می‌رسد، او در جایی خود را نسبتاً سوئیسی می‌داند زیرا قدمت ملیت سوئیسی خانواده‌اش به صد سال نمی‌رسد اولین زمین بازی یونگ گورستان کلیسا بود

     

    یونگ در دوازده سالگی به دلیل بیماری صرع که دوره‌هایی از حالت غش را منجر می‌شد به نحوی از رفتن به مدرسه شانه خالی می‌کرد، اما با اراده خود از این سرگیجه و غش و ضعف خلاص شد. او به تدریج به مردی قدبلند، خوش‌صورت و ورزشکاری نیرومند تبدیل شد که این صفات همراه با قهقهه‌های شادمانه و عشق به زندگی به او حضور فیزیکی قابل توجه و جذبه‌ای بسیار، به ویژه در ارتباط با زنان، داد.

     

    در جوانی مجذوب علم و فلسفه شد و دانشگاه بازل برای تحصیل در رشتهٔ پزشکی به او بورس داد. در سن بیست سالگی پدرش درگذشت و خانواده‌اش مجبور به ترک خانه کشیشان شدند و به بات‌میتگرمیل نزدیک بازل نقل مکان کردند.

     

    یونگ به عضویت انجمن مناظرات دانشگاه در آمد. او در مباحثات و وصله‌پیله‌کردن‌های عقلانی پیشرفت فوق‌العاده‌ای داشت. یونگ در یک «تابش شهودی» پی برد آموزه‌ای که او دنبالش می‌گردد روان‌پزشکی است.

     

    یونگ بیش از دو سال در جلسات احضار روح شرکت می‌کرد که این جلسات موضوع آماده‌ای برای تحقیقات او بود و موضوع پایان‌نامه دکتری یونگ در سال ۱۹۰۲ شد. در این سال نظریات روان‌پزشکی به دست شارکو و فروید بسط یافت. یونگ کارآموزی‌اش را در روان‌پزشکی از دسامبر ۱۹۰۰ به عنوان دستیار بیمارستان بورگهولتزلی از درمانگاه‌های وابسته به دانشگاه زوریخ آغاز کرد. او طی مدت نه سال در بورگهولتزلی در برنامهٔ پیشگام تجربی روانشناسی تحت سرپرستی اوژن بلویلر رییس بیمارستان فعال شد. تحقیقات بلویلر حول مسئله اسکیزوفرنی بود بلویلر در این زمان به تحقیقات فروید دربارهٔ ضمیر ناخودآگاه و روان‌زدایی اختلالات گرایش پیدا کرده بود.

     

    یونگ از گالوانومتر برای اندازه‌گیری حالات روانی از راه پاسخ‌های پوستی و غده‌های عرقی استفاده نمود، دستگاهی که امروزه به آن دروغ یاب می‌گویند. او در آن زمان مشغول تحقیق در آزمون ربط کلمات و تأثیر آن بر بیماران روانی و تبه‌کاران بود. کوشش‌های یونگ در این زمینه باعث شهرت او به خصوص در آمریکا شد. او درسال ۱۹۰۵ پزشک ارشد بورگهولتزلی و مدرس دانشکده طب در دانشگاه زوریخ گردید

     

    یونگ در ۱۴ فوریه ۱۹۰۳ با اما روشنباخ (۱۹۵۵-۱۸۸۲) ازدواج کرد. «اما» از یک خانواده آلمانی-سوئیسی و زنی تحصیل‌کرده، زیبا و محبوب بود. او دختر یک کارخانه‌دار ثروتمند بود و این باعث آزادی یونگ از لحاظ مالی شد.

    او در سال ۱۹۰۶ نسخه‌ای از نتایج کارهای خود را برای زیگموند فروید فرستاد. مکاتبه و دوستی آن دو تا سال ۱۹۱۳ ادامه یافت. اولین دیدار یونگ با فروید در وین اتفاق افتاد و آن دو ۱۳ ساعت تمام با هم حرف زدند. یونگ به زودی چهره‌ای درخشان در تحقیقات فروید شد. او اولین رییس انجمن بین‌المللی روانکاوی شد و ویراستار گزارش سالانه این انجمن که اولین نشریه روانکاوی به شمار می‌رود، بود

     

    ارتباط فروید با یونگ که زمانی او را وارث بدون معارض روانکاوی می‌دانست، در سال ۱۹۰۹ تیره شد. در آن سال فروید و یونگ برای سخنرانی راجع به روانکاوی در دانشکاه کلارگ به آمریکا سفر کردند. آنها طی سفر خواب‌های یکدیگر را تحلیل می‌کردند. اما فروید جزئیات مربوط به شرح حال شخصی خویش را برای تعبیر بازگو نمی‌کرد. فروید دوبار در حضور یونگ بی‌هوش شد. بار اول در صف انتظار ورود به کشتی به مقصد آمریکا بودند و بار دوم در سال ۱۹۱۲ پس از یک مباحثهٔ طولانی راجع به اختلاف نظرهایشان پس از شرکت در کنفرانس مونیخ مشغول صرف نهار بودند. اختلاف نظر این دو بیش از پیش در سخنرانی‌های یونگ در دانشگاه فورهام نیویورک در سال ۱۹۱۲ آشکار شد. یونگ با فروید موافق بود که هیستری و وسواس فکری نشانگر جابه‌جاسازی غیر عادی شور جنسی است اما عقیده داشت که حالات روان‌پریشی چون اسکیزوفرنی نمی‌تواند با اختلالات جنسی قابل توضیح باشد. همچنین یونگ از اصل با میل به زنای با محارم مخالف بود و آن را نمادی از میل به تولد روحانی مجدد در جریان روانی تبدیل‌شدن به فردی مستقل می‌دانست

     

    در سال ۱۹۰۹ یونگ غرق در مطالعه افسانه‌ها بود که تمایل به آنها او را سرگشته و در عین حال سودایی کرده بود. او پس از جدایی از فروید سفر پرآسیب گذر از بحران میان‌سالی را آغاز کرد. او در ۳۹ سالگی به بن‌بست رسیده بود. دوستان و همکارانش رهایش کرده بودند از کتاب‌های علمی بیزار شده بود و سمت خود را در دانشگاه از دست داده بود. بین سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹ از جهان کناره گرفت تا ناخودآگاه خویشتن را بکاود.

     

    او غرقه در اعماق تاریک وجود خویش شد. در این هنگام با شخصیت‌های کتاب مقدس و ایلیاد و اودیسه سخن گفت. اما مهم‌ترین شخصیتی که دیدار کرد فیله‌مون بود. آنها با هم در باغ قدم می‌زدند و بحث‌های فلسفی می‌نمودند. از نظر روان‌پزشکی یونگ با خودش حرف می‌زد و فیله‌مون یک خیال و نشانه‌ای از جنون بود. اما در چارچوب آثار یونگ در روان‌شناسی تحلیلی فیله‌مون صورت مثالی روح است که برگرفته از گنجینه تصورات ناخودآگاه‌است

    یونگ در بقیه‌ایام زندگی کوشید تا بینش‌های حاصل از اکتشاف ناخودآگاه خویش را بیان کند. او در سال ۱۹۱۳ روش خویش را روان‌شناسی تحلیلی نامید تا آن را از روانکاوی متمایز سازد و ادعا کرد که این روش شیوه‌ای‌است که می‌تواند تمام کوشش‌های روانشناسی همچون روانکاوی فروید و روانشناسی فردی آدلر را دربرگیرد او در سال ۱۹۱۹ برای اولین بار کلمه صورت مثالی را به کار برد

     

    یونگ در اوایل سال ۱۹۴۴ در ۶۹ سالگی بر اثر سانحه‌ای زمین خورد و پایش شکست. پس از آن دچار یک حملهٔ قلبی شد و تحت تأثیر دارو و در حال مرگ به هذیانی(تجربه نزدیک به مرگ) دچار شد و پدیدهٔ خروج روح از بدن را تجربه کرد. وی درباره این تجربه خود در کتاب خاطرات، رویاها، اندیشه‌ها توضیحاتی ارایه کرده‌است. او کره زمین را از مسافتی می‌بیند که بیست سال پس از آن فضانوردان, زمین را در آن فاصله برای نخستین بار دیده و وصف کرده‌اند. زمینی محصور در نوری آبی, با توصیف قاره ها, اقیانوس‌ها و دریاها؛ حتی هیمالیای پوشیده از برف اما ابری و مه آلوده{منبع}… صحنه‌ای که به گفته خود یونگ دیدنش از آن فاصله, باشکوه ترین چیزی بوده که در عمرش دیده‌است. وی در زاویه‌ای دیگر از تجربه اش, معبدی سنگی را می‌بیند که که پاسخ سوالات بسیاری را در آن در دسترس خود می دیده‌است!یونگ سالها پس از این تجربه هفده سال دیگر به حیات خود ادامه می‌دهد در حالیکه پزشک معالج وی اندکی پس از هوشیاری اش, به عفونت خون مبتلا و در می‌گذرد! پس از این بیماری بود که آثار اصلی یونگ در پی شناخت نوین وی از زندگی نوشته شد

     

    او اولین کسی بود که در قرن بیستم، کیمیاگری را از لحاظ روان‌شناسی قابل دسترسی ساخت و نشان داد که چگونه رازهای کیمیاگری شبیه صورت‌های مثالی رویا هستند

     

    همسر یونگ، اما در ۲۷ نوامبر ۱۹۵۵ فوت کرد. از آن به بعد یک زن انگلیسی به نام روث بیلی تا پایان مرگ همراه و پرستار او شد

     

    یونگ راجع به کارهایش مکاتبات بسیاری داشت و بارها در سنین کهولت از او تجلیل به عمل آمد. او در سن ۸۵ سالگی در آخرین شب حیات خویش چشمانش را گشود و جامی از بهترین شرابی که در خانه داشت نوشید. روز بعد در ۶ ژوئن ۱۹۶۱ در کمال آرامش از دنیا رفت

     

    یونگ قلمی شهودی و نمایشی دارد و عقل، اثبات‌گرایی و علیت را برای تشریح ماهیت و کنش‌های روان ناکافی می‌داند. تأثیرات وارد آمده به رشد فکری یونگ و نیز ایستار شخصی او در قبال جهان، یادآور دوران رمانتیک و واکنشی است که در این دوران در برابر خردگرایی عصر روشنگری پا گرفت. همچنین جهان‌بینی علمی او گرچه تجربی است ولی با نسبی‌گرایی علمی سدهٔ بیستم به ویژه با دانش فیزیک همنواتر است. او هر مفهومی را در چارچوب‌های مختلف به شیوه‌های گوناگونی مورد بحث قرار می‌دهد و این سبب می‌شود که در پایان مسئله حل نشده باقی بماند.

     

    یونگ و همچنین فروید از پیشگامان عرصه‌ای کشف نشده بودند و اندیشه‌هایشان در گذر زمان دستخوش دگرگونی و تحول شده‌است. در نتیجه نوشته‌های آنان اغلب حاوی مفاهیمی شکل نیافته، رهاشده و حتی متناقض است به نحوی که برای تشریح اندیشه‌های این دو باید تا حدودی دقت و مراقبت به خرج داد

     

    یونگ زندگی حقیقی را گسترش آگاهی می‌داند نه جریان زندگی در خود. او می‌گوید که شخصیتی وحدت یافته به احساس و دریافت زندگی می‌رسد و انسان صرفا پدیده‌ای با حنبه‌های گوناگون نیست. او «شدن» را همراه با رنج می‌داند. از نظر یونگ فرصت مناسب برای توسعه شخصیت انسان کافی نیست. او رشد بشر را از منابع درونی می‌داند و کسب را که درونا فقیر است دارای رشد شخصیتی ناشی از بیرون وجودش می‌داند.

     

    «انسان و سمبول‌هایش» یک از معروفترین کتاب‌های یونگ است که به زبان فارسی نیز ترجمه شده‌است. یونگ در این کتاب بر مطالعه و بررسی شخصیت انسان‌ها در غالب فرهنگ آن‌ها پرداخته‌است. او با موشکافی ذهن انسان و ناخودآگاه جمعی و فردی بشر و همچنین کهن‌الگوها و خاطرات و تجربیات گذشته بشر، نتایج مفیدی برای بشر و علم روانشناسی بدست آورده‌است.

     

    او همچنین در آثار خود به آنیما و آنیموس اشاره می‌کند که در بخش ناهشیار ذهن افراد نقشی کلیدی ایفا می‌کنند. بر اساس گفته‌های یونگ آنیما در ضمیر ناهشیار مرد به صورت یکی شخصیت درونی زنانه جلوه‌گر می‌شود و آنیموس در ضمیر ناهشیار زن به صورت یکی شخصیت درونی مردانه پدیدار می‌شود



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :روانشناسی ،
  • تمرکز حواس


    تمرکز حواس


    به فرایند انتخابی شناخت بر یک جنبه از محیط زیست در حالی که چیزهای دیگررا نادیده می گیریم توجه یا تمرکزگویند. توجه به عنوان تخصیص منابع پردازش نیز نامیده می شود.


    برای مثال گوش دادن به دقت به اینکه چه کسی صحبت می کند در حالی که مکالمات دیگران را نادیده می گیریم.

    در سال 1890، ویلیام جیمز، در کتاب اصول روانشناسی، اظهار داشت:

    "هر کس می داند که توجه چیست. تصرف ذهن، به صورت روشن و واضح از آنچه به نظر می رسد. در کانون تمرکز، آگاهی از ذات خود است. این به معنای خروج از بعضی چیز ها به منظور برخورد موثر با محسوسات است که مخالفت واقعی با آشفتگی نا میده می شود.


    تمرکز به عنوان تحقیقات عمده در آموزش و پرورش، روانشناسی و علوم اعصاب باقی مانده است. حوزه های تحقیق فعال شامل تعیین منبع سیگنال ایجاد توجه، اثرات این سیگنال بر روی نورونهای حسی، و ارتباط بین توجه و سایر فرایندهای شناختی مانند حافظه کاری و هوشیاری است.


    در زمان ویلیام جیمز، روش معمول مطالعه ی تمرکز
     درون نگری بود. با این حال، در اوایل 1858، فرانسیسکو دونر با استفاده از گاه شماری روانی به مطالعه تمرکز پرداخت و آن به یک میدان بزرگ و کندو و کاو روشنفکری به روانشناسانی مانند زیگموند فروید رسید.


    در 1950
    s، روانشناسان,  پژوهش مورد علاقه خود را در تمرکز تجدید کردند

     


    در روانشناسی شناختی حداقل دو مدل توصیف چگونگی توجه بصری وجود دارد. این مدل ها ممکن است اشل به عنوان استعاره استفاده می شود که برای توصیف فرآیندهای داخلی و تولید فرضیه که ابطال پذیرند، در نظر گرفته شده است. به طور کلی، توجه بصری به عنوان یک فرایند دو مرحله ای عمل شده است. در مرحله اول، تمرکز بسیار بر صحنه خارجی تصویری و پردازش اطلاعات به صورت موازی انجام شده است. در مرحله دوم، تمرکز به یک منطقه خاص از صحنه های بصری متمرکز شده است.

    تمرکز منطقه ای است که اطلاعاتی را از صحنه تصویری با وضوح بالا، مرکز هندسی که در آن توجه بصری به آن معطوف شده است. اطراف تمرکز حاشیه توجه است که اطلاعاتی را در یک مدل بسیار بیشتر خام (یعنی با رزولوشن کم) است. این حاشیه گسترش به یک منطقه مشخص شده و این برش حاشیه نامیده می شود.


    مدل دوم، مدل لنز زوم نامیده می شود، و برای اولین بار در سال 1983 معرفی شد. این مدل وارث همه ویژگی های مدل انظار (یعنی تمرکز، حاشیه و حاشیه) است اما دارای خاصیت اضافه تغییر در ابعاد اندازه است. این مکانیزم تغییر اندازه الهام گرفته شده توسط لنز زوم را شما ممکن است بر روی یک دوربین پیدا کنید و هر گونه تغییر در اندازه را می توان با بهره وری از پردازش شرح داده شده است را می توان به لنز زوم توجه در از نظر تجاری معکوس کردن بین اندازه تمرکز و بهره وری از پردازش: چون منابع توجه به فرض ثابت شود، سپس آن را به دنبال دارد که بزرگتر تمرکز، پردازش کندتر از آن منطقه از صحنه دید از این منبع ثابت خواهد شد بیش از یک منطقه بزرگ پخش شده است. تصور می شود که مورد توجه می توانند حداقل، از مجموع 1 درجه از زاویه بصری شامل بودن،  با این حال به اندازه حداکثر تا هنوز مشخص شده است.

    محققان دو جنبه مختلف را از ذهن ما را در نظر میگیرند .جنبه اول از پایین به بالا پردازش نامیده می شود، همچنین به عنوان محرک محور توجه و توجه های بیرونی شناخته شده است. این توصیف پردازش تمرکز است که با خواص خود با اشیاء در ارتباط است. برخی از فرآیندها، مانند حرکت و یا سر و صدا با صدای بلند ناگهانی، می تواند توجه ما را در راه قبل از آگاهانه و یا غیر ارادی را جذب کند.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب و تمرینات فکری ،
  • نحوه تمرین ذن

       به حالت چهارزانو ( ذاذن :به ذن نشستن:چهار زانو نشستن) می نشینیم ، ستون فقرات عمود بر زمین بوده و از حالت انقباض عضلانی خارج شده و با حالتی آرام و ریلاکس به آرامی چند نفس عمیق بکشید ؛ تنفس شما باید حالت شکمی داشته باشد یعنی عمل دم توسط بینی انجام گرفته و هوا به قسمت انتهایی بدن (ناحیه بین قسمت تناسلی و مقعد) هدایت گردد و با پر شدن ظرفیت شکم،  لحظه ای نفس را حبس می کنیم البته زبان باید به سقف دهان چسبیده باشد با اتمام این فرایند  از راه دهان عمل بازدم را انجام می دهیم . این روند تنفس در اکثر تمرینات ما انجام خواهد گرفت .

    در هنکام بازدم تصور می کنیم که این نیروی عظیم منفجر شده و در کل بدن جاری می شود و با پخش شدن در کل بدن انرژی عظیمی را در بدن ما به وجود می آورد. در واقع نیز چنین است و پس از چند جلسه تمرین این انرژی به خوبی احساس و درک می شود . از کاربردهای این انرژی می توان به ایجاد نیروی عظیم در مقابله با انواع بیماریها ؛ افزایش قابل توجه نیروی بدن و بالاخص نیروی جنسی ؛ همچنین احساس نشاط و شادابی و قدرت عظیم در ضربات رزمی وموارد دیگری را می توان نام برد. 

     

    نمونه ساده از تمرینات تمرکز کاربردی برای همه :

     

    ۱- یک واژه خوشایند را انتخاب کنید. و بطور آهسته در ذهنتان به مدت ۵ دقیقه تکرار کنید. به تدریج زمان را به ۱۰ دقیقه افزایش دهید. (به این تمرین مانترا یا ذکر می گویند)

    ۲- یک سیب را مقابل خود روی میز قرار دهید. به مدت ۱۰ دقیقه تمام حواس خود را متمرکز آن سیب کنید. آن را لمس کنید، ببویید و نگاه کنید.

    ۳- اکنون تمرین فوق را مجددا تکرار کنید. اما این بار پس از اینکه به سیب خود نگاه کردید، چشمان خود را ببندید و بکوشید تصویر سیب را در ذهن خود مجسم کنید. چنانچه شکل سیب را فراموش کردید، مجدداً به سیب نگاه کنید و دوباره چشمان خود را بسته و سیب را در ذهنتان تجسم کنید. پس از تجسم سیب، محو آن گردید و به هیچ چیز دیگری فکر نکنید.

    ۴- یک قاشق و یا چنگال را بردارید و روی آن تمرکز کنید. از تمام جهات به آن نگاه کنید. بدون بیان کلامی در ذهن، یعنی ذهنتان بایستی تهی از واژه ها باشد. تنها به چنگال نگاه کنید بدون آنکه توسط واژه ها درباره آن بیاندیشید.

    ۵- یک شکل هندسی نظیر دایره و یا مستطیل رسم کنید و درون آن را به رنگ دلخواه رنگ آمیزی کنید. بر روی آن تمرکز کنید. شما بایستی تنها به آن شکل هندسی نگاه کنید، نزد شما تنها چیزی که وجود عینی دارد، همان شکل هندسی است. عاری از هرگونه افکار مزاحم و نامربوط و یا هرگونه عامل پرت کننده حواس. به چشمان خود فشار نیاورید و با واژه ها به آن فکر نکنید.

    ۶- سعی کنید به مدت ۱۰ دقیقه به هیچ چیز فکر نکنید، یعنی جریان تفکر را متوقف سازید.

    ۷- یک تصویر کاملا نا آشنا را به مدت چند دقیقه مشاهده کنید. سپس بکوشید جزئیات تصویر را به خاطر آورید.

    ۸- در تخیل خود یک دایره به روی یک دیوار سفید رسم کنید. سپس در مرکز آن یک نقطه بگذارید و به آن نقطه خیره شوید.

    ۹- یک نقطه را روی دیوار شناسایی کنید. روی آن نقطه تمرکز کنید. هرگونه اندیشه ای را از ذهنتان پاک کنید. و تنها بر روی آن نقطه تمرکز کنید.

    ۱۰- روی صندلی بنشینید و چشمان خود را ببندید. ذهنتان را ازهر گونه اندیشه ای پاک کنید، تنفس خود را عمیق کنید و تعداد بازدم های خود را شمارش کنید.(۵ دقیقه)

    ۱۱- روی صندلی بنشینید. سعی کنید تمام عضلات خود را شل و ریلکس کنید. بکوشید هرگونه انقباض ارادی و غیرارادی بدن خود را متوقف و حذف کنید. بدون حرکت به مدت ۵ دقیقه ثابت و بی حرکت بمانید.


    • برچسب ها: ذن،

  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب و تمرینات فکری ،


    • کل صفحات:2  
    • 1
    • 2
    •   
    AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

    09196260071,9821-66561003آكادمی آزاد یوگای ایران

    آرمین آقاحسین فنی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :